زیگورات لینک ( وبلاگ فرعی زیگورات)

مطالب لینک داده شده در وبگاه زیگورات

زیگورات لینک ( وبلاگ فرعی زیگورات)

مطالب لینک داده شده در وبگاه زیگورات

علل سقوط امویان و بر آمدن عباسیان - نظر ایرام ام لاپیدوس

«...تا سال 130 ه.ق، عباسیان آماده قیام شدند، در روستاهای خراسان خاصه در حوالی مرو، ابومسلم که از کارگزاران عباسی بود پشتیبانی لازم را کسب کرد، در این روستاها نخستین فاتحان عربی سکونت داشتند که به خراسان آمده و در آن جا به کشاورزی مشغول شده بودند؛ اما در این برهه آنان خود را تحت فشار مالیات های تحمیلی حکومت می یافتند که با آنان همچون سایر اتباع حکومت رفتار می شود. این گروه از اعراب مردمانی بودند که که امویان به آنان وعده اصلاحات مالیاتی داده بودند، اما در این زمان احساس می کردند که به آنان خیانت شده است و از این روی مهیای مبارزه با حکومت بودند. خراسان در تب و تاب ناآرامی های سیاسی و در انتظار فرا رسیدن رستاخیز دینی بود؛ با این مضمون که پایان جهان فرا رسد، مهدی موعود علیه اسلام ظهور کند و عصر جدید عدالت جهانی که مورد انتظار همه مسلمانان است آغاز شود. نوشته های مجهول المؤلفی که جفر یا الملاهیم خوانده می شد، پیش بینی می کردند که پیش از برپایی قیامت و ظهور مهدی موعود علیه السلام جنگ هایی سخت و سرنوشت ساز در خواهد گرفت. در چنین برهه ای ابومسلم پرچم سیاه خود را به نشان قیام برافراشت تا مردمی را که به دلیل از دست رفتن پایگاه اجتماعی شان و تحمیل مالیات های ناعادلانه بر آنان به ستوه آمده بودند، با یکدیگر متحد کند. در حدود 3000 مرد جنگجو به وی ملحق شدند. آنان گروه های مخالف در خراسان را از پای در آوردند، پشتیبانی قبایل یمنی را در غرب ایران جلب و پس از درهم کوبیدن مروان در عراق خلافت را تصاحب کردند».
(ایرام ام لاپیدوس، تاریخ جوامع اسلامی، صفحه 114)

علل سقوط امویان و بر آمدن عباسیان - نظر ریچارد فرای

«در پایان بحث گفته شود که افتادن قدرت به دست عباسیان را غالباً در تاریخ اسلام به عنوان یک انقلاب تلقی کرده اند که در آن ایرانیگری بر عربیگری سامی پیروز شده است. این طرز تصور کمابیش از نظریه های گوبینو سرچشمه گرفته که اکنون از اعتبار افتاده است و باید به حد زیادی تعدیل شود. البته یکی از خصوصیات نهضت عباسی، همچون نهضت کیسانی پیش از آن که این نهضت جای آن را گرفت، بهره برداری از موالی ایرانی در پایگاه های مهم بود، و این تمایل در زمان فرمان روایی نخستین خلفای عباسی که ایرانیان را به عنوان دستیاران خود برگزیدند، ادامه یافت. ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از اعراب، مخصوصاً آنان که اصل یمانی داشتند، نیز در این نهضت شرکت کرده بودند و حتی فرماندهی سپاهیان پیروزمند با آنان بود، و نیز این که، در نتیجه، عضو عرب پیوسته از مزایای خاصی برخوردار بودند که وضع موالی را غیر مطمئن و ناپایدار می ساخت. از سوی دیگر، تمایل به واگذار کردن مقام عالی تری به موالی در جامعه و دربار، پیش از دوره خلافت امویان آغاز شده بود. انقلاب عباسی –اگر به کار بردن چنین اصطلاحی روا باشد- عبارت از آن بود که به جای موالی سوری که در حاشیه سلطان قرار گرفته بودند، موالی عراق و ایرانی جایگزین شدند. بنابراین تنها ایرانیان نبودند که به کام یابی رسیدند، بل که عراقیان نیز چنین بودند، وگماشته شدن این افراد تازه وارد را به مناصب اداری که پیش تر از آنها رانده شده بودند، نباید چیزی بیش از یک پیروزی محدود برای ایرانیگری به شمار آورد


« ریچارد فرای، تاریخ ایران، تحقیق دانشگاه کمبریج، ص 57 :

نظریه ای که پیروزی عباسیان را پیروزی ایرانیان بر عرب می داند اشتباه است. بسیاری از یاران عباسیان عرب بوده اند و احساسات ضد عرب در میان ایرانیان حامی عباسیان ثبت نشده است. بنو مسلمیه از نخستین اعضای شبکه های زیر زمینی بوده اند. نهضت عباسیان از آغاز تا پایان حاصل توحید مساعی عناصر عرب و ایرانی بوده است. »

(ر.ن.فرای،تاریخ اسلام،پژوهش دانشگاه کمبریج،ص164)

آمریکا دموکراسی را تحقیر می کند-بخش دوم

سوهارتو؛ دیکتاتور سابق اندونزی 
ژنرال محمد سوهارتو، دیکتاتور سابق اندونزی در دوران حکومتش به سرکوب نهضت کمونیسم پرداخت و با وضع شدیدترین قوانین حکومتی، نزدیک به یک میلیون تن از مخالفان سیاسی‌اش را به کام مرگ کشاند. سوهارتو، هم پیمان آمریکا در جنگ سرد بود و با چنان تسلط و استیلای مستبدانه‌ای حکومت می‌کرد که به طور مثال در هر روستایی در اندونزی به دستور او سربازانی مستقر شده بودند؛ اقدامی که موجب ارعاب و وحشت مردم در سراسر این کشور شده بود.
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
وی در حوزه‌ی سیاست خارجی مواضعی در جهت حمایت از غرب و ستیز با کمونیست‌ها اتخاذ کرد. در دوران او اندونزی مجددا به جمع کشورهای عضو سازمان ملل پیوست و در سال ۱۹۶۷ این کشور به عضو اصلی و بنیانگذار اتحادیه‌ی کشورهای جنوب شرقی آسیا بدل شد.
سوهارتو در سال ۱۹۹۸ در پی شورش های گسترده مردمی، اوضاع نابسامان اقتصادی و ناآرامی های سیاسی از قدرت کنار رفت.

حسین حبری؛ دیکتاتور چاد
زمانی روزنامه واشنگتن پست درباره او نوشته بود: احتمالا هرگز نام حسین حبری را نشنیده‌اید اما بهتر است بشنوید چون پول مالیات‌دهندگان آمریکایی برای هشت سال در دهه ۱۹۸۰ رژیم سرکوبگر وی را تامین مالی کرده است. وی یکی از مردان بسیار واشنگتن در جنوب صحرای آفریقا و در کشور چاد بوده است. آنها با حمایت دلارهای آمریکایی به اسم مبارزه با کمونیسم و تروریسم مردم کشورشان را مورد خشونت قرار می‌دادند.
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
این دیکتاتورها مورد استقبال روسای جمهوری آمریکا قرار می‌گرفتند و در حالی برای ضیافت‌های شام در واشنگتن دعوت می‌شدند که هر کسی را که تهدیدی علیه زندگی‌شان محسوب می‌شد، زندانی و شکنجه می‌کردند.
حسین حبری که به پینوشه آفریقا معروف بود، به جنایت جنگی، شکنجه و جنایت علیه بشریت متهم است. وی سرانجام در سال ۱۹۹۰ پس از یک کودتا برکنار شد و به سنگال فرار کرد و از بیست و سه سال گذشته در ویلای خود در این کشور زندگی می‌کرد. 
به گفته یک کمیسیون تحقیقاتی، در دوران ریاست جمهوری حسین حبری، چهل هزار تن از مخالفان وی توسط پلیس سیاسی‌اش به قتل رسیدند و بسیاری از آنها در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند. حبری یکی از گزینه‌های آمریکا و متحد نزدیک آن فرانسه برای مقابله با معمر قذافی، دیکتاتور سابق لیبی بوده است.

پینوشه: دیکتاتور شیلی
اسنادی که وزارت خارجه آمریکا یک سال قبل منتشر کرد نشان می‌داد دولت ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا،‌ از کودتای نظامی که ژنرال آگوستو پینوشه، دیکتاتور شیلی، را در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به قدرت رساند، قویا حمایت کرده است.
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
بر اساس این اسناد، نیکسون در سال ۱۹۷۰ به مدیر اطلاعات مرکزی آمریکا دستور داد تا کودتا علیه ساوادور آلنده، رئیس‌جمهور شیلی، را تشویق کند. بر اساس گزارش این اقدامات شامل کمک مالی به ال‌مرکوریو، روزنامه محافظه‌کار شیلی، و نیز یافتن راه‌هایی برای کشف نقاط ضعف شیلی بودند. هنری کیسینجر ، وزیرخارجه آمریکا که از همان آغاز مخالف سرسخت سالوادور آلنده بود ، دستور طراحی کودتا را به سازمان سیا داده و از نزدیک اوضاع را زیر نظر داشت.
دولت آمریکا در ۲۴ سپتامبر ۱۹۷۳، تقریبا دو هفته پس از کودتا، تصمیم جنجال‌برانگیز خود برای به رسمیت شناختن حکومت نظامیان تحت رهبری ژنرال پینوشه را اعلام کرد. پس از کودتا ده ها هزار نفر از مردم پایتخت دستگیر شده و در استادیوم فوتبال شهر سانتیاگو که به یک قتلگاه مبدل می گردد، محبوس می شوند. هزاران نفر در زندان های نظامی با توسل به وحشیانه ترین روش ها کشته شده و هرگز سرنوشت آنها مشخص نمی شود.
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
دوره دیکتاتوری تحت حمایت امریکای ژنرال آگوستو پینوشه که ۱۶ سال طول کشید، سیاهترین دوران تاریخ شیلی محسوب می شود.

حمد بن عیسی آل خلیفه؛ پادشاه بحرین
پادشاه بحرین در جریان اعتراضات بهار عربی سال ۲۰۱۱ با کمک سربازان کشورهای همسایه‌اش از جمله عربستان و امارات، معترضان را به شدت سرکوب کرد. بیش از ۳۰ تن عمدتا به دست نیروهای امنیتی بحرین کشته شدند و صدها تن دیگر طبق گزارش گروه‌های حقوق بشری زخمی شدند. صدها تن دیگر نیز بازداشت شده و ده‌ها تن دیگر در دادگاه‌های نظامی محاکمه شدند.
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
واشنگتن منافع ژئوپلتیکی در بحرین دارد. عربستان به عنوان متحد اصلی آمریکا شدیدا از بحرین حمایت می‌کند و ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین مستقر است. بنابراین جای تعجب ندارد که آمریکا بار دیگر کمک نظامی خود به این کشور را از سر گرفت.
اخیراً نیز پادشاه بحرین مبادرت به سلب تابعیت شیخ عیسی قاسم، رهبر شیعیان بحرین نموده تا آسان تر بتواند انقلاب مردم بحرین را سرکوب کند.

تئودور اوبیانگ انگوئما امباسوگو؛ رئیس‌جمهوری گینه استوایی
تئودور اوبیانگ از ۱۹۷۹ رئیس‌جمهور گینه استوایی است و دیرپاترین خودکامه آفریقا محسوب می‌شود. گینه استوایی غنی از نفت، یکی از فاسدترین کشورهای جهان است. اوبیانگ و خانواده وی در سراسر جهان دارایی‌های تجملی دارند و خودروهای گرانبها سوار می‌شوند و با استفاده از جت‌های خصوصی سفر می‌کنند و این در حالی است که بیشتر جمعیت این کشور در فقر به سر می‌برند و یک‌پنجم کودکان زیر سن پنج سالگی می‌میرند. در گینه استوایی هیچگونه آزادی مطبوعات و هیچ حزب سیاسی وجود ندارد. گزارش‌های بسیاری نیز از شکنجه زندانیان سیاسی منتشر می‌شود.
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
واشنگتن به دلیل دخایر نفتی گینه، از دیرباز روابط مستحکمی با اوبیانگ داشته است و تلاش دارد تا از این طریق وابستگی خود به نفت خام خاورمیانه را کاهش دهد. شرکت‌های نفتی آمریکا یکی از بزرگترین سرمایه‌گذاران گینه استوایی هستند و در اکتشاف و بهره‌برداری نفت و گاز آنجا نقش کلیدی ایفا می‌کنند. چند سال قبل در جریان نشست رهبران آفریقا – آمریکا اوباما با اوبیانگ و همسرش عکس یادگاری گرفت و آنها در ضیافت شام کاخ سفید نیز حضور داشتند. مجله مادر جونز در آن زمان اوبیانگ را یکی از پنچ خودکامه‌ترین میهمانان شام اوباما لقب داد.

مجموعه ای از دیکتاتورها در گواتمالا
در کم‌تر از یک سال پس از سرنگونی نخستین نخست‌وزیر محمد مصدق در ایران، آمریکا سیاست تغییر رژیم مشابهی را در گواتمالا تعقیب و چاکوبو آربنز، رهبر منتخب را از قدرت ساقط کرد.
در سال ۱۹۴۴ مردم گواتمالا انقلاب کردند و خورخه اوبیکو دیکتاتور راست‌گرا مورد حمایت آمریکا را سرنگون کردند. کسی که این کشور را از سال ۱۹۳۱ با مشتی آهنی اداره کرده بود. خوان خوزه آریوالو به ریاست دولت رسید. لیبرالی که سیاست‌های معتدلانه‌ای در پیش گرفت؛ اما ایالات متحده خواهان یک رژیم دست نشانده راست گرا بود که به کمپانی‌های ایالات متحده آن امتیازاتی که از سوی اوبیکو داده می‌شد را بدهد. در سال ۱۹۴۹ کودتای ناموفقی با حمایت آمریکا در گواتمالا انجام شد.
در سال ۱۹۵۱ جاکوب آربنز انتخاب شد؛ آربنز نیز میانه‌رو بود. ایالات متحده ادعا کرد که آربنز به کمونیست‌های گواتمالا نزدیک است و هشدار داد که می‌تواند با شوروی متحد شود. در واقع خلاف این موضوع صحت داشت. 
«سیاست غرب»، تمسخر شعار در عمل! (چرا بین برخی ها در ایران دنباله رو دارد؟)
با این حال آربنز مانند محمد مصدق به شدت اعتقاد داشت که خود مردم گواتمالا و نه شرکت‌های چندملیتی باید از منابع کشورشان سود ببرند. او سیاست‌های اصلاح اراضی را دنبال کرد که به کنترل خانواده‌های ثروتمند و شرکت یونایتد فوروت که بر سراسر این کشور اعمال می‌شد، خاتمه داد و به این دلیل او سرنگون شد.
ترومن، رییس‌جمهور آمریکا در اصل اجازه اولین کودتا را با نام عملیات PBFORTUNE در سال ۱۹۵۲ صادر کرد. اما جزییات این عملیات لو رفت و این نقشه عملی نشد. در سال ۱۹۵۴ در عملیات PBSUCCESS سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا گواتمالا سیتی را بمباران کردند و به طور خشونت‌آمیزی در کودتایی دولت دموکراتیک گواتمالا را سرنگون کردند.
آمریکا، کارلوس کاستیلو آرماس، مستبد جناح راست را به قدرت رساند.
در ۵۰ سال بعد تا پایان جنگ داخلی گواتمالا در سال ۱۹۹۶ این کشور از سوی تعدادی از رهبران مستبد راست‌گرا اداره شد که به طور سبعانه مخالفان چپ را سرکوب کردند و به نسل‌کشی مردم بومی این کشور دست زدند.

دیگر نمونه‌ها
این‌ها نمونه دیگر تغییر رژیم به رهبری آمریکاست.

در سال ۱۹۶۴ آمریکا از کودتای برزیل در سرنگونی جواو گولارت رییس‌جمهور چپ‌گرا حمایت کرد.

در سال ۱۹۷۶ آمریکا از کودتای نظامی در آرژانتین که ژنرال خورخه رافائل ویدلا جایگزین ایزابل پرون شد، حمایت کرد.

در سال ۲۰۰۲ آمریکا از کودتایی که باعث سرنگونی هوگو چاوز، رییس‌جمهور منتخب می‌شد، حمایت کرد.

با این وجود چاوز بسیار محبوب بود و مردم ونزوئلا خیابان‌ها را پر کردند و خواستار بازگشت وی شدند.

در سال ۲۰۰۴ آمریکا ژان برتراند آرسیتید نخستین رییس‌جمهور منتخب مردم در هاییتی را سرنگون کرد.

در سال ۲۰۰۹ نیروهای راست‌گرای تعلیم دیده از سوی آمریکا با حمایت تاکتیکی واشنگتن، رییس‌جمهور منتخب هندوراس را سرنگون کردند.

در نهایت باید گفت برای بیش از دهه‌ها، روسای جمهور آمریکا سرنگونی دولت‌های خارجی منتخب که در برابر فرامین آمریکا زانو نزده‌اند را تعقیب کرده‌اند. منطق و استراتژی ایالات متحده نیز در این باره بسیار ساده است: هر دولتی در صورتی خوب است که منافع اقتصادی و ژئوپولتیک واشنگتن را تامین کند و حتماً دیکتاتورها اهداف و سیاست های آنها را بهتر تامین می کنند. 

منبع:

آمریکا دموکراسی را تحقیر می کند-بخش اول

منطق و استراتژی ایالات متحده بسیار ساده است: هر دولتی در صورتی خوب است که منافع اقتصادی و ژئوپولتیک واشنگتن را تامین کند و حتماً دیکتاتورها اهداف و سیاست های آنها را بهتر تامین می کنند.

به گزارش الف، دولت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم فارغ از ادعای دموکراسی خواهی و آزادی از دولت های سرکوب گر و دیکتاتوری فراوانی پشتیبانی و حمایت کرده است. در واقع کاخ سفید در راستای منافع ملی خود نه تنها بارها و بارها چشم خود را به نقض حقوق بشر و آزادی های معمول توسط دولت های مستبد در نقاط مختلف جهان بست بلکه در اکثر این موارد ارتباطات و پیوندهای نزدیکی با این گونه دولت ها داشته است. 

حتی می توان گفت گرایش دولت آمریکا در طول تاریخ به حکومت های دموکرات بدلیل این که دارای انتخابات، حداقل هایی از آزادی و شفافیت هستند کمتر بوده و برای دست یابی به اهداف خود بر روی دیکتاتوری ها بدلیل استفاده از ابزارهای فراقانونی حساب بیشتری باز کرده است. 

از سوی دیگر اکثر رژیم‌های دیکتاتوری از طریق کودتای نظامی، دخالت بیگانگان یا از راه موروثی به قدرت دست یافته و هیچ‌گاه از حمایت و پشتوانه مردمی برخوردار نبوده‌اند و اصولا هیچ حقی برای مردم قائل نیستند. به همین دلیل دوام و بقای خود را در کسب حمایت قدرت‌های بیگانه ازجمله آمریکا یافتند، اما در پایان کار و زمانی که با خروش و جنبش مردمی مواجه شده‌اند آمریکا نیز آنها را رها کرد. با این حال،‌ نظام‌های وابسته دیکتاتوری هیچ‌گاه درس عبرت نگرفته و در واپسین دقایق حکومتشان نیز چشم به حمایت قدرت‌های بیگانه سپردند. محمدرضا پهلوی وقتی که در ۲۶ دی ۱۳۵۷ از کشور گریخت، آمریکا هرگز حاضر به پذیرش او نشد.

ظهور دیکتاتوری های حمایت آمریکا 
همان طور که گفته شد بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا نقش مهمی در سقوط دموکراسی ها و روی کار آمدن دیکتاتوری ها داشته است. به عنوان مثال جان کوتس‌ورث، تاریخ‌شناس دانشگاه هاروارد اعلام کرد، از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۹۴ دسته کم ۴۱ مداخله آمریکا در آمریکای لاتین رخ داده است که به طور میانگین هر ۲۸ ماه در کل قرن یک مداخله روی داده است. طبق گزارش سایت ویکی لیکس آمریکا هنوز به دنبال سرنگونی دولت‌های چپ‌گرای آمریکای لاتین است. در ادامه به برخی از این موارد اشاره شده است.

تلازم منافع آمریکا با نظام‌های دیکتاتوری-بخش سوم

۳. ابعاد حمایت‌ها
حمایت‌های آمریکا و اروپا از دیکتاتورهای مناطق مختلف جهان به اشکال مختلفی بوده است. این حمایت‌ها را می‌توان در یک طیفی نشان داد که یک سر آن نادیده گرفتن سرکوب‌ها و فساد در دیکتاتورهای مورد حمایت و حمایت‌های اعلامی و دیپلماتیک بوده و منتهی الیه سر دیگر طیف را کمک‌های نظامی و مشاوره‌ای برای سرکوب مخالفان دیکتاتورها را شامل می‌شود. به عنوان نمونه در اسناد محرمانه فاش شده توسط ویکی لیکس مشخص شد که سیاستگزاران و دولتمردان آمریکایی از عمق فساد فراگیر در میان هم‌پیمانان عربش در منطقه آگاهی کامل داشته‌اند و هیچ اقدامی برای جلوگیری از فعالیت این دولتهای عرب انجام ندادند سفارت آمریکا در تونس به طور کامل در جریان فعالیتهای اقتصادی غیرقانونی و اختلاس‌های کلان اطرافیان رئیس جمهور تونس بوده اما به دلیل حمایت واشنگتن از دولت تونس هیچ انتقادی را مطرح نکرد. به رغم اطلاع کامل آمریکا از فساد و وجود یک حکومت استبدادی در تونس، سفارت آمریکا در ژوئیه ۲۰۰۹ در سندی محرمانه اعلام کرد: به رغم ناامیدی از فعالیتهای دولت تونس، ما نمی‌توانیم حمایت‌ها از تونس را کنار بگذاریم. ما به حمایت دولت تونس برای مقابله با افراطیون ظهور کرده در شبه جزیره عرب نیاز داریم. (‌جوان کول استاد تاریخ دانشگاه میشیگان است. (پایگاه خبری الف)
مورد دیگر از نمونه‌ها کمک و حمایت آمریکا از ترور مخالفان دیکتاتورها است. در این رابطه شبکه تلویزیونی الجزیره انگلیسی، سندی را فاش ساخت که هنری کیسینجر، وزیر امورخارجه پیشین آمریکا، در اقدام دیکتاتورهای سابق کشورهای آمریکای لاتین برای ترور مخالفان سیاسی شان همکاری داشته است. (پایگاه اطلاع رسانی رجا)
یکی دیگر از ابعاد حمایت آمریکا کمک‌های نظامی به دیکتاتورها است. در این رستا، کمک‌های نظامی آمریکا به حاکمان مستبد برخی کشورهای عرب قدرت بیشتری برای سرکوب آزادی و دموکراسی در جهان عرب به این رهبران فاسد داده است. برای نمونه جوان کول استاد تاریخ دانشگاه میشیگان می‌نویسد که کمک‌های نظامی آمریکا به الجزایر باعث افزایش نفوذ ژنرال‌هایی در این کشور شده که قدرت را در دست دارند و این موضوع باعث گسترش خشونت در این کشور شده است. چامسکی نیز با اشاره به کمک نظامی ۱۲ میلیون دلاری آمریکا به رژیم دیکتاتوری تونس می‌گوید تونس تنها یکی از پنج کشور خارجی دریافت کننده کمک‌های آمریکا یعنی اسرائیل دو دیکتاتوری خاورمیانه یعنی مصر و اردن و همچنین کلمبیا بود. در همین راستا، دولت اوباما در سال ۲۰۰۸ میلادی ۴۶ میلیون دلار و در سال ۲۰۰۹ جمعا ۱۵ میلیون دلار سلاح به معمر قذافی، رهبر دیکتاتور لیبی فروخته است. آمریکا با منعقد کردن قرارداد فروش اسلحه به عربستان به قیمت ۹۰ میلیارد دلار، یکی از بزرگترین قراردادهای تجاری تاریخ آمریکا را عملی کرده و شرط این کشور هم این است که این اسلحه علیه رژیم صهیونیستی به هیچ وجه به کار گرفته نشود. چشم‌پوشی از نقض حقوق بشر در کشورهای غیر مردمی مورد حمایت آمریکا و اروپا یکی دیگر از ابعاد حمایت‌های غرب می‌باشد. آمریکا و غرب در هیچ یک از کشورهای غیر مردمی و فاقد کمترین عنصر دموکراسی که مملو از نقض آزادی‌های مشروع و حقوق بشری است، تحت فشار قرار نداده است. برعکس تمامی دولت‌هایی که مستقل و برآمده از انتخابات مردمی بوده‌اند، تحت فشارهای آمریکا و غرب بوده و افزون براین اقدامات بی‌شماری برای براندازی آنها انجام داده‌اند. کافی است به کارنامه سیاست خارجی آمریکا و سیا در خصوص دولت‌های انقلابی نیکاراگوئه، کوبا، شیلی، اندونزی، جمهوری اسلامی و... نگاه شود. 


۴. اهداف رفتاری آمریکا
اهداف رفتاری آمریکا از دیکتاتوری‌های حول چند محور دور می‌زند. 

یک- بخشی از اهداف آمریکا در حمایت از رژیم‌های غیر مردمی و مخالف با دولت‌های انقلابی مردمی، منافع اقتصادی این کشور در آن پایداری آن دولت است. چنانچه چامسکی درمصاحبه‌ای با شبکه پرس‌تی‌وی گفت که دیکتاتورهای قابل اعتماد امریکا در کشورهای سرشار از نفت مانند لیبی بهتر می‌توانند منافع این کشور را در مقایسه با نظام‎های دموکراتیک حفظ کنند. (PressTV) وی تاکید کرد که واشنگتن تنها تا جایی از برقراری دموکراسی در کشورهای متحد خود حمایت می‌کند که مغایر اهداف اقتصادی و استراتژیک آمریکا نباشد. واشنگتن تا زمانی که دیکتاتورها برای آمریکا مفید باشند از آن‌ها حمایت می‌کند. 

دو- بخش دیگر از اهداف آمریکا در حمایت از رژیم‌های دیکتاتور، منافع ژئوپلتیک و استراتژیک کشورهای مورد حمایت است. حمایت آمریکا از کشورهای غیر مردمی منطقه مانند تونس، مصر، یمن، بحرین، عربستان و... علاوه بر جنبه‌های اقتصادی دارای اهداف مهم ژئوپلتیکی و استراتژیکی نیز دارد.

سه- اهداف سیاسی یکی دیگر از جنبه‌های حمایت آمریکا و غرب از دیکتاتورها است. غرب و آمریکا برای اینکه ایده‌های مخالف لیبرال دموکراسی در کشورهای حائز اهمیت از نظر آنها رشد و تسلط پیدا نکند، همواره از دیکتاوری‌ها حمایت کرده است. در دوران جنگ سرد ایدئولوژی کمونیستی بهانه آمریکا از حنایت دیکتاتورها بود در حال حاضر نیز ایدئولوژی اسلامی را مورد تمسک قرار داده و به بهانه مبارزه با تروریسم و اسلامی‌هراسی به حمایت همه جانبه از دیکتاتورها می‌پردازد.

چهار- اهداف نظامی نیز در توجیه رفتار آمریکا و غرب برای حمایت از نظام‌های غیر مردمی وجود دارد. آمریکا برای اینکه اهداف نظامی خود را در مناطق حساس از نظر منافع ملی آن حفظ و توسعه بنماید، از هرنوع اقدامات سرکوب‌گرانه دولت‌های حامی خود پشتیبانی می‌کند. بهترین نمونه را می‌توان در مورد بحرین، عربستان و غیرو..نام برد. 

۵. نتیجه
یک- حمایت آمریکا و غرب از دولت‌های غیر مردمی و دیکتاتورها محدود به منطقه خاصی وی یا منحصر به دلیل و انگیزه واحدی نبوده است. غرب و آمریکا بر خلاف ادعای حمایت از دموکرسی، همواره از رژیم‌های غیر دموکراتیک حمایت به عمل آورده و حمایت از دولت‌های دموکراتیک در کارنامه آمریکا و اروپا یک استثناء است. در جاهایی که غرب و آمریکا از دموکراسی حمایت به عمل آوردند، در درجه اول ماهیت آنها لیبرالی بوده و در ثانی چنین رژیم‌های از نظر تعارض منافع مطمئن بوده‌اند. 
دو- آمریکا در کشورهایی که دولت‌های غیر مردمی آن با حرکت‌های انقلابی سقوط کرده‌اند و از وابستگی به غرب و آمریکا خارج شدند، مورد سخت‌ترین فشارها و اقدامات براندازانه روبرو ساخته است. مداخلات این کشور در امور دولت‌های انقلابی و مستقل، آمریکا را به عنوان بزرگترین ناقض حقوق بشر در جهان ارتقا داد. 
مداخله آمریکا در ویتنام باعث کشته و زخمی شدن ۵/۶میلیون نفرشد. دراین جنگ بمب‌افکن‌های آمریکا تقریبا هفت‌میلیون تن بمب یعنی قریب به سه‌برابر مجموع بمب‌هایی که درجنگ جهانی دوم و جنگ دوکره مورد استفاده قرار گرفته بود، برفراز ویتنام تخلیه کردند. در جریان کودتا علیه "سوکارنو"، ۵۰۰ هزارنفر را کشتند و جاسوسان آمریکا اعتراف کردند که لیست‌های مرگ آمریکا به ارتش اندونزی کمک زیادی کرد. درحمله آمریکا علیه دولت انقلابی "گرانادا" ۴۰۰ نفرکشته شدند. سرنگونی دولت انقلابی در "گواتمالا" به دست آمریکا، به وقوع یک جنگ داخلی چندساله در این کشور منتهی گردید که در پی آن بیش از ۱۰۰هزار تن جان خود را ازدست دادند. مداخله آمریکا برای براندازی نظام اسلامی ایران نیز خسارات زیادی را تحمیل کرد و بر اثر تحمیل جنگ علیه ایران ده‌ها هزار تن از جوانان غیور کشور ایران به شهادت رسیدند.
منابع:
بولوم، ویلیام مداخلات نظامی ایالات متحده، صبح صادق، شماره۵۱.
باقری، سیامک، آمریکا بزرگترین ضد انقلاب جهان، معاونت سیاسی نیروی دریایی سپاه.
سالینجر، پی بر، آمریکا در بند، انتشارات سروش.


نویسنده: سیامک باقری:

تلازم منافع آمریکا با نظام‌های دیکتاتوری-بخش دوم

2. دیکتاتورهای مورد حمایت
آمریکا حداقل در یکصد سال اخیر در کنار ادعای سیاست ترویج دموکراسی و تبلیغ پیرامون حقوق بشر و آزادی، هیچگاه عملاً حمایت بی‌دریغ خود را از حکومت‌های غیر مردمی و دیکتاتوری دست برنداشت، حمایت از دیکتاتور اندونزی ژنرال "سوهارتو"، حمایت از دیکتاتوری "محمدرضا پهلوی" در ایران، حمایت از "فردیناند آیمارکوس" دیکتاتور فیلیپین و... رفتارهای از کارنامه سیاست خارجی آمریکا است. بررسی کارنامه سیاست خارجی آمریکا در حمایت از نظام‌های غیر مردمی و دیکتاتور و مقابله با نظام‌های مردمی و مستقل تنها محدود به یک قاره نمی‌شود.:

الف) آمریکای لاتین و شمالی

ایجاد و حمایت از نظام‌های غیر مردمی و دیکتاتورهای خشن و سرکوب‌گر در آمریکای لاتین و شمالی توسط آمریکا داستان بسیار غم‌انگیزی است. آمریکای لاتین بیش از آن‌که سرزمین دیکتاتوری چپ باشد،‌ دیکتاتورهای نظامی راست‌گرا به خود دیده است. حمایت از حکومت پادشاهی "فولجنسیو واتیستا" در کوبا، حمایت از دیکتاتور "آناستاسیوسوموزا" در نیگاراگوئه، حمایت از دیکتاتور معروف "پینوشه" در شیلی، حمایت از رینالدو بنیونه دیکتاتور نظامی آرژانتین، حمایت از دووالیه در هاییتی، حمایت از ژنرال مدیسی دیکتاتور برزیلی، فرناندز مارتینز» در السالوادور، نوریه‌گا در پاناما، استرسنر در پاراگوئه و حمایت از ویدلا، باتیستاو... در کارنامه سیاست خارجی آمریکا است. به چند مورد اشاره می‌شود.

یک. نیکارگوئه: ریشه حاکمیت یافتن نظام دیکتاتوری خاندان "سوموزا" در نیکاراگوئه به غیر‌قابل توجیه شدن حضور و مداخله نظامی آمریکا در این کشور بر می‌گردد. لذا با بازگشت نیروهای آمریکایی در سال۱۹۳۳ از این کشور و تشکیل گارد ملی نیکاراگوئه تحت رهبری "آناستاسیو سوموزا"، خاندان "سوموزا" بعنوان حافظ منافع آمریکا بمدت ۴۵سال در نیکاراگوئه حکومت کردند. "روزولت" در مورد "سوموزا" می‌گفت: «سوموزا یک موجودی ملعون اما از خود ماست.» زمانی که حکومت دیکتاتوری و مورد حمایت آمریکا رو به افول نهاد مقامات آمریکا از جمله "برژینسکی" و نمایندگان وزارت خارجه آمریکا معتقد بودند تا زمانی که جایگزین بهتری برای "سوموزا" پیدا نشده است نباید گامی در جهت وادار ساختن سوموزا به کناره‌گیری برداشت. (باقری، ۱۳۸۴)
دو- هاییتی: در سال ۱۹۵۹ارتش آمریکا به دووالیه کمک کرد تا دیکتاتور هائیتی شود. او پلیس مخفی مخصوص خود را با نام «تانتون ماکوتز» برای سرکوب مخالفان تشکیل داد. آنها افزون بر صد هزار نفر را در طول رژیم خانوادگی دووالیه به قتل رساندند. ایالات متحده به سابقه سیاه حقوق بشری آنان هیچ اعتراضی نمی‌کرد. (www.mindcontrolforums.com) بعدها «دان کلود والیه» توسط آمریکا حاکم مادام‌العمر هاییتی شد که در اواخر سال ۱۳۶۳ پس از مبارزات گسترده مردم کشورش، به ناچار با ۳۰۰نفر از همراهانش با یک هواپیمای آمریکایی به فرانسه گریخت.
سه- «ژنرال آگوستینو پینوشه» از مشهورترین دیکتاتورهای جهان بود که ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ با حمایت مستقیم آمریکا، دولت مردمی و قانونی سالوادور آلنده را در شیلی با کودتای نظامی سرنگون و تا سال ۱۹۹۰ بر شیلی حکومت کرد. شهرت حکومت استبدادی ۳۰ ساله پینوشه به دلیل خشونت فراوان، کشتار و ارتکاب جنایات غیرانسانی و سرکوب شدید مردم کشورش بود.
چهار- گوآتمالا: در این کشور آمریکا پس از سرنگون جاکوب آربنز در ۱۹۵۴ از طریق کودتای نظامی کرد، یک رشته دیکتاتورهای دست راستی مورد حمایت آمریکا خود را جایگزین کرد که سیاست‌های خونریزانه آنها در طول چهل سال آینده، جان بالغ بر صد هزار گوآتمالایی را گرفتند. (www.mindcontrolforums.com)

ب)آفریقا
آمریکا و اروپا به خاطر اینکه بتواند منافع شان را در این قاره حفظ کنند، دهه‌هاست که از رژیم‌های دیکتاتوری آفریقا و بویژه شمال آفریقا حمایت می‌کنند.
یک- گینه استوایی: تئودورو اوبیانگ انگوئما حدود سه دهه پیش در یک کودتای خونین، روی کار آمد. با وجود اینکه این فرد به‌عنوان یک دیکتاتور شناخته شده است اما از حمایت دولت آمریکا برخوردار است و طبق گزارش مجله پرد، در سال ۲۰۰۸ آمریکایی‌ها بیش از ۳ میلیارد دلار محصولات نفتی از این کشور وارد کرده‌اند.
دو- چاد: در گزارش سال ۲۰۱۰ سازمان عفو بین‌الملل، فضای حاکم بر چاد این‌گونه به تصویر کشیده‌ شده ‌است: غیرنظامیان و فعالان حقوق‌بشری دستگیر یا کشته می‌شوند. دختران و زنان قربانیان خشونت‌های جنسی هستند. از کودکان به‌عنوان سرباز جنگ استفاده می‌شود. مقامات در تأمین امنیت غیرنظامیان در برابر سارقان و گروه‌های مسلح ناموفق بوده‌اند. با مخالفان دولت به شکلی ناعادلانه رفتار می‌شود و بازداشت‌های بی‌دلیل و شکنجه و رفتار غیرقانونی در انتظار آنهاست. خبرنگاران و فعالان حقوق‌بشر در خطر هستند. تخریب ساختمان‌ها و منازل مسکونی از سال ۲۰۰۹ آغاز شده و تاکنون ادامه دارد که هزاران نفر از مردم را بی‌خانمان کرده است. با این همه، دولت آمریکا هنوز هم دولت چاد را مورد حمایت خود داشته و به آموزش کماندوهای چاد مشغول است.
سه- اوگاندا: «ایدی امین»‌ دیکتاتور معروف اوگاندا که مورد حمایت آمریکا و اروپا بود، در دوران حکومت خود در زمینه نقض حقوق بشر از جمله اعدام‌های خودسرانه، سرکوبی مخالفان سیاسی و اقلیت‌های قومی و اخراج آسیائیان از کشور کارنامه سیاهی از خود به جای گذاشت. مقتولان دوران فرمان‌روایی وی بین صد تا پانصد هزار نفر شمارش می‌شوند. وی که طی حکومت ۸ ساله‌اش بر اوگاندا، استبداد خشونت‌باری را در این کشور پایه نهاد و سرانجام در فروردین سال ۱۳۵۸ سرنگون شد.
چهار- کنگو: موبوتو سسه سکو، دیکتاتور این کشور با حمایت CIA به قدرت رسید. وی از سرکوب رقبا و رهبران مخالفان خود هیچ ابایی نداشت و با حمایت آمریکا و فرانسه به ماجراجویی در کشورهای دیگر منطقه مثل آفریقای مرکزی هم دست می‌زد و مخالفان سیاست‌های ابرقدرت‌ها در آن کشور را سر جایشان می‌نشاند.
پنج- اتیوبی: «هایله سلاسی» دیکتاتور اتیوپی مورد حمایت جدی آمریکا بود. بر همین اساس آمریکا تا قبل سقوط هایله سلاسی در اتیوپی در سال ۱۹۷۶ با ایجاد یک اتحاد بین ایران (دوره رژیم شاه)، اتیوپی و اسرائیل توانست سه منطقه استراتژیک شمال شرق آفریقا (شاخ آفریقا)و تنگه باب المندب ،خلیج فارس و تنگه هرمز، دریای سرخ و کانال سوئز را با سیاست‌های خود همسو نموده و کمربند امنیتی در مقابل سیاست‌های اتحاد جماهیر شوروی ایجاد نماید این روند تا پیش از سقوط هایله سلاسی در اتیوپی ادامه داشت.
شش- تونس: به عنوان مثال حکومت «‌بن علی» با کمک و حمایت دولت‌های غربی ۲۳ سال بر تونس حکومت کرد، در این مدت طولانی هیچ گونه اعتراض یا فشاری از جانب غربی‌ها متوجه این دولت در زمینه‌ی حقوق بشر و آزدای نبوده است، چرا که تونس نمونه‌ی خوبی از دولتی بود که با سیاست‌ها‌ی جهانی در حوزه‌ی اقتصاد و نسخه‌هایی که بازوهای لیبرالیسم اقتصادی یعنی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول پیشنهاد می‌کردند همراهی می‌کرد
هفت- مصر: حمایت آمریکا از دیکتاتوری مصر از جنبه‌هایی مختلفی دنبال می‌شد. وجود مبارک برای ثبات منافع آمریکا در منطقه بسیار حائز اهمیت بود. مبارکت با پشتیبانی مالی، نظامی و دیپلماتیک از مبارک هرنوع حرکت انقلابی در این کشور را با سرکوب شدید روبرو می‌ساخت. علی رغم سرکوب مخالفان در این کشور و نقض آزادی‌ها و حقوق بشر در مصر زمان مبارک، هیچگاه مورد تحت فشار غرب و آمریکا قرار نگرفت. برعکس همواره کمک‌های بلاعوض مالی و تسلیحاتی از سوی آنها به مبارک انجام می‌شد.

ج) اروپا
آمریکا از دیکتاتورهای اروپایی نیز به خاطر منافع جهانی خود مورد حمایت قرار داده است. افزون براین، در دوره جنگ سرد حمایت آمریکا از دموکراسی در این منطقه نیز عمدتاً برای جلوگیری از نفوذ کمونیست در یان کشورهای اروپایی بود. به دو نمونه اشاره می‌شود:

یک- پرتغال: دیکتاتوری «ژنرال سالازار» در پرتغال، مورد حمایت آمریکا بود. با وجودی که در دوره حکومت استبدادی وی اقتصاد این کشور را ویران و پرتغال به فقیرترین کشور اروپا تبدیل شده بود، اما همچنان مورد حمایت آرمیکا بود.
دو- رومانی: در رومانی، آمریکا، حمایتش را از نیکولا سوسسکو، به عنوان یکی از تبهکارترین دیکتاتورهای اروپای شرقی، حفظ کرد تا زمانی که ادامه حمایت آمریکا، دیگر غیرقابل دفاع شد. سپس واشنگتن، از سقوط و سرنگونی او استقبال کرد، و به دنبال محو حمایت گذشته خود از وی بود.

د) آسیا
قاره آسیا نیز از دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا و غرب در کنار دروغ‌پردازی پیرامون ترویج و حمایت از دموکراسی بی‌نصیب نماند. یکی از مهم‌ترین فراز‌های غم‌انگیز حمایت از سرکوب و شکنجه و نقض حقوق بشر مورد حمایت آمریکا و غرب را باید در خاورمیانه ملاحظه نمود. البته حمایت آمریکا در طول ده‌ها سال از حکومت‌های دیکتاتوری در این منطقه از جهان بر بر کسی پوشیده نیست. آمریکا سابقه‌ی زیادی در گماشتن و حمایت کردن از حکومت‌های مستبد و دیکتاتور در منطقه خاورمیانه دارد. کشورهای خاورمیانه در طول سال‌های متمادی، استبداد و خفقان شدیدی را تجربه کرده‌اند و این در حالی است که حامی بزرگ آن‌ها، آمریکا بوده است.

یک- فیلیپین: «فردیناند مارکوس» دیکتاتور مورد حمایت آمریکا در فیلیپین نیز سرنوشتی همانند سایر دیکتاتورها داشت که در اسفند سال ۱۳۶۴ به دنبال قیام مردم کشورش به آمریکا پناهنده شد.
دو- اندونزی: «ژنرال سوهارتو» از دیگر دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا بود که به مدت ۳۰ سال استبدادی‌‌ترین حکومت را بر مردم اندونزی تحمیل کرد و در نهایت در پی خروش مردم کشورش در سال ۱۳۷۷ به غرب گریخت.
سه- ایران: رضا و محمد رضا پهلوی: دخالتهای آمریکا در ایران عمدتاً‌ به جنگ جهانی دوم بر می‌گردد. رژیم غیر مردمی ودیکتاتوری رضاشاه که مانند رژیم دیکتاتوری سومازا در نیکاراگوئه و... ناقض ابتدایی‌ترین مبانی حقوق بشر و نفی کننده اصول اولیه مربوط به آزادی‌های سیاسی و مدنی در ایران بود، مورد حمایت همه جانبه کاخ سفید بود و این حمایت تا آخرین لحظات سقوط شاه ادامه داشت. تأسیس سازمان جهنمی ساواک با کمک آمریکایی‌ها صورت گرفت. همزمان با اوجگیری تظاهرات واعتصابات مردم ایران علیه جنایات حکومت شاه، حمایت آمریکا از حکومت دیکتاتوری شاه افزایش یافت. برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا به شاه گفت: «هراقدامی راکه لازم میداند انجام دهد وکاملاً مطمئن باشد که دولت آمریکا از او با تمام قوا حمایت خواهد کرد».
چهار- عراق: صدام حسین نیز از معروف‌ترین،‌ خشن‌ترین و سرکوبگر‌ترین دیکتاتورهای اواخر قرن بیستم بود که نه‌ تنها هولناک‌ترین جنایات را علیه مردم عراق مرتکب شد بلکه با حمایت قدرت‌های بزرگ ۲جنگ ویرانگر را علیه ایران و کویت به راه‌ انداخت در نهایت زمانی که منافع غرب و آمریکا از رفتارهای این دیکتاتور سفاک به خطر افتاد، توسط کاخ سفید و متحدین او سرنگون شد.
پنج- عربستان: سال‌هاست که دولت آمریکا به خاطر نفت عربستان، خانواده سلطنتی این کشور را تحت حمایت شدید خود قرار داده است. از سال ۲۰۰۵ که ملک‌عبدالله قدرت را در دست گرفته، در ظاهر تلاش‌های بسیاری انجام داده که نشان دهد حقوق بشر را رعایت می‌کند. اما براساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل در سال ۲۰۱۰، در این کشور از آزادی بیان خبری نیست و هزاران نفر به‌عنوان تروریست‌های احتمالی بازداشت شده‌اند. در میان هزاران نفری که در سال‌های گذشته به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی، در زندان نگه داشته شده‌اند، تعدادی زندانی سیاسی نیز وجود دارد که به تازگی ۳۳۰ نفر از آنان در دادگاه‌هایی ناعادلانه و غیرقانونی محاکمه شده‌اند اما هیچ‌یک آزاد نشده‌اند. (همشهری آنلاین - hamshahrionline)
شش- بحرین: آمریکا علی رغم سرکوب ده‌ها ساله حکومت آل‌خلیفه در بحرین و نقض آشکار حقوق بشر در این کشور همچنان با به حمایت از حکومت غیر مردمی این کشور حمایت به عمل می‌آورد. در قیام اخیر مردم بحرین برای آزادی و دموکراسی آمریکا و اروپا نه تنها اقدامات سرکوب گرانه آل خلیفه را محکوم نکردند بلکه بیشتر این رژیم تشویق به سرکوب مردم شده و زمینه‌ها برای ورود سربازان عربستانی و سپر جزیره در این کشور برای سرکوب بیشتر فراهم کرد.

تلازم منافع آمریکا با نظام‌های دیکتاتوری- بخش اول

نگاهی به رابطه آمریکا با کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکایی نشان می‌دهد که حکومت‌های دیکتاتوری همواره تحت حمایت‌های کاخ سفید بوده و این حمایت‌ها تا آخرین دقایق عمر این حکومت‌ها ادامه داشته و پس از آن نیز در صورت سقوط چنین حکومت‌هایی حمایت آمریکا به مخالفت و برخورد و براندازی حکومت‌های برآمده از متن مردم تبدیل گردید. آنچه در ادامه می‌آید مبنای نظری حمایت‌های آمریکا از دیکتاتورها و ذکر مصادیق دیکتاتورهای مورد حمایت و در نهایت ابعاد حمایت‌ها و نتایج آن است.

۱. مبانی نظری رفتارهای حمایتی آمریکا
ریشه نظری رفتارهای حمایتی آمریکا از دیکتاتورها را می‌توان در اندیشه‌های ماکیاول و در آموزه غیر اخلاقی در خصوص "هدف، وسیله را توجیه می‌کند"، و تعریفی که دولتمردان آمریکا از منافع خود ارائه می‌دهند، جستجو کرد. منطق ماکیاول در سیاست خارجی دولت‌های غربی خصوصاً آمریکا، تضمین کننده منافع آنان می‌باشد. در منطق ماکیاول ویژگیهای شیر- روباه، حفظ منافع وقدرت به هر قیمت، بهره گیری از «راهبرد دروغ» در تامین هدف به روشنی بیان شده و جزء لاینفک اخلاق «قدرت وسیاست» می‌باشد.

در عصر جدید نظریات لئو اشتراوس از شاگردان مکتب ماکیاول در سیاست خارجی آمریکا نفوذ قابل توجهی داشته است. لئواشتراوس اعتقاد زیادی به موثرو مفید بودن دروغ در سیاست داشت. با این حال محققانی زیادی بر این باورند که استفاده از فریب وتقلب درسیاست امروز آمریکا به طورمستقیم از نظریات فیلسوف سیاسی آلمانی لئو اشتراوس (۱۹۷۳- ۱۸۹۹) مایه می‌گیرد. در تأیید این نظر می‌توان به یافته‌های جان و "ویلیام بولوم" یکی از کارمندان سابق وزارت خارجه آمریکا و از بنیانگذاران و سردبیران روزنامه "واشنگتن‌پرس"، رجوع کرد. وی در یکی از نوشته‌های خود تحت عنوان «مداخلات نظامی ایالات متحده آمریکا از سال۱۹۴۵ تا به امروز» در خصوص سیاست خارجی آمریکا نوشت: «سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در هیچ مقطع زمانی از پایه اخلاقی خاصی برخوردار نبوده است.» اکثر دولت‌های انقلابی و مستقلی که به واسطه دسیسه‌های پنهان یا عملیات مداخله‌جویانه واژگون شدند، به جای آنها دولتهای دست‌نشانده مستبد و هماهنگ با سیاست‌ها و منافع آمریکا روی کار آورده شد.

با سقوط آلنده، "پینوشه" روی کار آورده شد و با سقوط "سوکارنو"، "سوهارتو" آمد. با سقوط "مصدق"، "محمدرضا پهلوی" جایگزین گردید. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت هیچ اصل انسانی و اخلاقی در سیاست خارجی آمریکا وجود ندارد. آنچه برای سیاستمداران این کشور اصل خطشه ناپذیر هست، کسب و افزایش قدرت و منافع مادی به هر قیمت می‌باشد. در راستا حمایت از دموکراسی و دیکتاتوری علی‌السویه و هیچ رجحانی نسبت به یکدیگر ندارند آنچه این دو را از هم متمایز ساخته و در اولویت قرار می‌دهد، عنصر قدرت و منافع بدون هر گونه اصل اخلاقی، انسانی و حقوق بشری است. جمع این تناقض را می‌توان در تفسیری که ریمون ارون از جایگاه ایده دموکراسی در سیاست خارجی آمریکا می‌کند مشاهده کرد وی معتقد است که« قدرت یک قدرت بزرگ زمانی کاهش پیدا می‌کند که حمایت از یک ایده را متوقف کند.» (http://csis.org) براین اساس حمایت آمریکا از ایده دمکراسی تنها ابزاری است که منافع و برتری قدرت این کشور حفظ و گسترش یابد زیرا بدون چنین ایده‌ای برای آمریکا، کشورهای دیگر مقاومت بیشتری در برابر او می‌کنند و راحت تر می‌توانند خود را با او به تعادل برسانند. در واقع ترویج دموکراسی در سیاست خارجی آمریکا موجب بازتولید ارزشهای آمریکا، تضعیف کشورهای رقیب و اثبات قدرت آمریکا در گوشه و کنار جهان شده است. از آنجایی که معیار دموکراتیک دانستن کشورها از نظر آمریکا پایبندی به اصول و هنجارهای لیبرالیسم است و ترویج اصول دموکراتیک همواره همراه و ملازم ترویج اصول لیبرالیسم بوده است و بیشتر از خود دموکراسی به آن توجه نشان می‌دهد در نتیجه اثرات ناشی از ترویج دموکراسی در داخل بازیگرانی را رقم می‌زند که همسویی با ارزش‌های آمریکا را حس می‌کنند و چالش جدی برای منافع حیاتی آمریکا ایجاد نمی‌کنند. پذیرش لیبرال دموکراسی باعث می‌شود که بازیگران منافع خود را در جهت منافع آمریکا بازتعریف کنند و خود خواسته به سمت تامین منافع هژمون قدم بردارند. نکته اساسی دیگر این است که کارنامه حمایت آمریکا و اروپا از ترویج ایده دموکراسی زمانی تجلی بیشتری پیدا می‌کند که دیگر از دیکتاتورها به جهت حرکت‌های غیر قابل کنترل مردمی و در آستانه سقوط بودن نتوان از آنها حمایت کرد.
به تعبیر نوام چامسکی الگو و روش استاندارد آمریکا در حمایت از دیکتاتورها این است که پس از تاریخ مصرف دیکتاتورها و غیر قابل دفاع بودن آنها سمت و سوی رفتارهای خود را تغییر داده و به محو کردن و سرپوش نهادن حمایت‌های بی دریغ خود از این دیکتاتوری‌ها می‌پردازد. (moqavemat.ir ) پیوند این کشور با دیکتاتورهای مختلف در طول نیمه‌ی دوم قرن بیستم و هم اکنون فرایند دموکراسی خواهی در جهان را به تاخیر انداخته است .

آمریکا و غرب چگونه می تواند خود را حامی حقوق بشر و دموکراسی بداند؟!

حقوق بشر آمریکایی؛ سه دروغ پشت سرِ هم:

آمریکا و غرب چگونه می تواند خود را حامی حقوق بشر و دموکراسی بداند؟! 


«هر شر و بدی در جهان امروز با نام آمریکا گره خورده است.» گاهی اوقات برخی افراد دوست دارند از این گزاره ی کوتاه و پرتکرار در سراسر جهان، برای ساختن متون طنزآلود در زمینه مسائل داخلی کشور استفاده کنند. حرفی نیست! طنازها همیشه باید کار خودشان را بکنند. طنز تلخ تر اما بدون شک این است که آمریکا بخواهد خود را توزیع کننده اصلی سهام دموکراسی، حقوق بشر،آزادی و ... در سراسر جهان معرفی کند. 

این طنز تلخ، متاسفانه هم اکنون یکی از واقعیات های جهانِ امروز ماست و آمریکا علیرغم مرتکب شدن بیشترین کشتار ممکن در تاریخ بشریت، همواره از ابزار حقوق بشر برای تحت فشار قرار دادن کشورهای مستقل استفاده می کند. سال 1390 یک پایگاه تحلیلی آمریکایی با استناد به تحقیقات یک مجله معروف پزشکی، شمار عراقی هایی که در جنگ آمریکا در عراق کشته شدند را یک میلیون و 455 هزار و 590 نفر اعلام کرده است. 

پایگاه تحلیلی «خانه شفاف سازی اطلاعات» در تاریخ مذکور گزارش می دهد: «براساس تحقیقاتی که در مجله پزشکی برجسته «لنست» منتشر شده است، این آمار و ارقام حداقل 10 برابر بیش از رقم تخمینی است که در رسانه های آمریکایی آورده می شود و این رقم جدید، بر اساس یک تحقیقات و مطالعات علمی از شمار قربانیان عراقی که از زمان حمله آمریکا به عراق در سال 2003 تاکنون کشته شده اند، به دست آمده است.» این در حالی است که بر اساس اعلام منابع عراقی، آمریکا در مدت حضور خود در عراق، به طور متوسط روزانه 700 نفر عراقی را قتل عام می کرده است. 

پل کریگ رابرتز، دستیار سیاستگذاری اقتصادی وزیر خزانه داری اسبق آمریکا و از سردبیران پیشین وال استریت ژورنال، همین چند روز پیش طی مقاله ای در پایگاه اختصاصی خود، تعریف دقیقی از حقوق بشر و دموکراسی آمریکایی به دست داده است. رابرتز می نویسد: «آزادی و دموکراسی» چیزی است که ماشین جنگی آمریکا با تحریم ها، بمباران ها، مناطق پرواز ممنوع و پهبادها برای کشورهایی به ارمغان می آورد که جرات به خرج داده و به دنبال استقلال خود از زیر سیطره آمریکا می روند!»

وی در ادامه تأکید می کند: «آمریکاییان در جهانی ساخته و پرداخته تبلیغات زندگی می کنند که در آن یک دولت پلیسی بی رحم، پشت پوشش کلمات خوش آب و رنگی چون «آزادی و دمکراسی، پنهان شده است... در نخستین سال های قرن بیست و یکم، دولت آمریکا که مرتکب جنایات جنگی شده، میلیون ها نفر را بر اساس دروغ و تبلیغات کشته و معلول و بی خانمان کرده است. واشنگتن به منظور پر کردن جیب نخبگان آمریکایی و پیروی از دستورکار نومحافظه کارانه برای هژمونی آمریکا بر جهان، هفت کشور را به کلی یا تا حدی ویران کرده است.» طشت رسوایی ادعاهای حقوق بشری و دموکراسی خواهی آمریکا حالا از پشت بام افتاده است. خاصه آنکه با اعترافات اخیر دبیر کل سازمان ملل درباره دلایل حذف نام عربستان از فهرست ناقضان حقوق کودکان، سازمان های بین المللی ساخته غرب نیز به تدریج مشروعیت خود را در نزد افکار عمومی جهان، بیشتر و بیشتر از دست می دهند. 

با این حال، بر خلاف آنچه تصور می شود، مشکل اصلی ما آمریکا نیست. مشکل اصلی بدون شک، پنهان کردن جنایت های آمریکا است. سوال این است که چگونه برخی جریانات داخلی با وجود دیدن این همه جنایت از سوی آمریکا، باز هم سعی دارند جامعه ایران را به سمت و سوی ارزش های موهوم غربی سوق دهند؟ آیا جز این است که نتیجه ی روشن حقوق بشر و دموکراسی آمریکایی را باید در حمایت آمریکا از جنگ یمن، تروریست های سوری، اسرائیل، عربستان، رژیم بحرین و دیگران دیکتاتورهای حاکم در سراسر جهان دید؟ طرفه آنکه همین آقای کریگ رابرتز در بخش دیگری از مقاله خود، آمریکا را شیطان خطاب کرده می نویسد: «تنها دو کشور مسلح به ظرفیت نظامی قدرتمند و تسلیحات اتمی- روسیه و چین- بین واشنگتن و هدف واشنگتن برای سلطه بر کل جهان قرار گرفته اند. اگر روسیه و چین متزلزل شوند، شیطان نشسته در واشنگتن بر جهان حاکم خواهد شد. آمریکا جای دجال را خواهد گرفت. در این صورت پیش بینی های انجیلی های مسیحی که «پایان جهان» را موعظه می کنند، معنای جدید پیدا خواهد کرد!»

در این فضا، طبیعتاً داعیه حقوق بشر و دموکراسی آمریکایی همانقدر نچسب است که ادعای دموکراسی خواه بودن حکومت عربستان! با این حال، بُتِ دموکراسی آمریکایی و غربی، هنوز هم برای خیلی افراد به عنوان یک آرمان مقدس تلقی می شود. این در حالی است که طبیعتاً نمی توان ادعاهای دموکراسی خواهی و حقوق بشری غرب و آمریکا را جدای از یکدیگر مورد بررسی قرار داد. 

چه اینکه کشتارهای فجیع انسان ها در سراسر جهان توسط ایالات متحده و هم پیمانانش، نتیجه ی مستقیم همان دموکراسی غربی و آمریکایی است، نه هیچ چیز دیگر! طرفه آنکه آنها حالا در اصلِ واقعی بودن دموکراسی مورد ادعای خود نیز شک کرده اند. که البته شک بسیار صحیح و بی نهایت دقیق است. به عنوان مثال، همین چند وقت پیش، باراک اوباما در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه راتجرز نیوجرسی می گوید:« دلیل اینکه بسیاری از مسائل آمریکا حل نشده این است که بخش زیادی از جمعیت آمریکا، بویژه جوانان در انتخابات شرکت نمی کنند. در سال 2014، میزان مشارکت مردم در انتخابات در پایین ترین سطح از زمان جنگ جهانی دوم بود.»

وی ادامه می دهد:«کمتر از یک نفر از هر پنج نفر جوان آمریکایی به پای صندوق های رأی رفتند و آن چهار نفری که رأی ندادند به همان اندازه ای در تعیین سرنوشت کشور نقش داشتند که آن یک نفر نقش داشت، زیرا انتخابات دارای پیامدهای خاص خودش است و تعیین کننده کنگره و اولویت های سیاستی است!» بر این اساس، بهترین نام ممکن برای آمریکا، می تواند دولت «تناقض ها» باشد. دولتی که هم مدعی دموکراسی است و هم دموکراسی ندارد و هم مدعی حقوق بشر است و هم خونریزترین سیستم سیاسی موجود در جهان به حساب می آید! از این دست تناقض ها می توان چندین مورد دیگر را نیز برشمرد. بر این اساس، همانطور که جناب رابرتز می گوید دولتی که توانسته است این همه فساد، تباهی، جنایت و دروغ را در خود جمع کند، بدون شک، چیزی جز «شیطان» نخواهد بود. ما البته نیک می دانیم که اولین بار چشمان تیزبین امام(ره) بزرگوارمان، ماهیت شیطانی آمریکا را دید و به درستی به آن لقب «شیطان بزرگ» داد. 

بد نیست در بخش پایانی این گزارش، مروری بر یکی دیگر از رکوردهای قابل توجه آمریکا در زمینه کشتار فله ای انسان ها داشته باشیم. سال 1390 و تقریباً به فاصله کوتاهی از انتشار گزارش «خانه شفاف سازی اطلاعات» در زمینه تعداد تلفات جنگ عراق، روزنامه واشنگتن پست طی گزارشی با اشاره به بی توجهی آمریکا به شمار تلفات غیرنظامیان در جنگ، آمار دیگری را از سه جنگ طول تاریخ سراسر خونریزی این کشور منتشر کرده است. واشنگتن پست می نویسد: «جنگ در ویتنام و سیل درگیری ها در لائوس و کامبوج بسیار مهلک تر بودند. شمار کشته شدگان این جنگ ها نیز به طور دقیق مشخص نیست، با این حال چندین برآورد علمی نشان دادند تعداد کشته شدگان نظامی و غیرنظامی ویتنامی از یک میلیون و 500 هزار تا سه میلیون و 800 هزار نفر تخمین زده شده اند و این در حالی است که مبارزات به سرکردگی آمریکا در کامبوج منجر به مرگ 600 تا 800 هزار نفر شده و تعداد کشته شدگان جنگ لائوس نیز به حدود یک میلیون نفر می رسد.»

از طرفی، ما به خوبی می دانیم که تمامی کودتاهای رخ داده در سراسر جهان، بدون استثناء با حمایت مالی و سیاسی آمریکا رخ داده است. اندکی پس از کودتای سال 2004 آمریکا در هائیتی، «آیرا کورزبان» وکیل «ژان برتراند آریستاید» رئیس‌جمهور این کشور در میامی آمریکا طی سخنرانی خود یک سؤال و جواب جالب را مطرح کرده است. وی می گوید: "چرا تا کنون در واشنگتن کودتا شکل نگرفته است؟ چون در واشنگتن «سفارت آمریکا» وجود ندارد." 

اظهارات وکیل رئیس جمهور ربوده شده هائیتی به وسیله آمریکا در حالی ابراز می شد که هائیتی در آن زمان پنجاه و ششمین کشوری محسوب می شد که آمریکا در آن کودتا به راه انداخته بود. حالا تعداد کودتاهای رخ داده قبه وسیله آمریکا، به عدد 70 نزدیک شده است! طرفه آنکه تمامی این کودتاها نیز همچون کودتای 28 مرداد ایران، بر علیه حکومت های مردمی و به سود دیکتاتورهای دست نشانده آمریکا رخ داده است. حالا شاید لازم باشد پس از اثبات گزاره ابتدایی این گزارش، یک بار دیگر یک سوال تلخ را تکرار کنیم:«آمریکا و غرب چگونه می تواند خود را حامی حقوق بشر و دموکراسی بداند؟!»

امام علی و عصبیت- بخش چهارم

بخش چهارم
مبارزه اصولی علی با عصبیّت عربی و ستم و تبعیض قومی، "موالی" و "عجم" را به جنبش تشیّع علوی پیوند داد و به گسترش جغرافیایی این جنبش در سراسر جھان اسلامی انجامید. بافت قومی مذھب شیعه که تا نیمھ قرن اول ھجری اساساً عربی بود، از این پس مرزھای قومی عرب را در نوردید و ملتھای ستم کشیده از حاکمیت عربی را به زیر پرچم سبز تشیّع گرد آورد. تشیّع علوی پاسدار ارزشھای فراقومی اسلام گشت. اقوامی که به انگیزه آزاد شدن از سلطه خداوندان 'زر' و 'زور' و 'تزویر'، به شعارھای توحیدی و مساوات جویانه اسلامی امید بسته و به دین اسلام گرویده بودند، در 'اسلام حاکم' اما با تلخکامی نابرابری عرب و عجم را آزمودند! اینان که ھمچنان در جستجوی اسلام انقلابی نخستین بودند، سرانجام گمشده خود را در اندیشه ھای علی (ع) و سیاست حق مدار او یافتند و به آئین تشیّع علوی گرویدند. ایران، عراق و مصر کانونھای عمدهٔ تشیّع گشتند.

نویسندگان "تاریخ فلسفه در جھان اسلامی" که عرب "اھل سنت" ھستند، ضمن بیان علل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیوستن ملل مغلوب و مردم محروم به تشیّع، اظھار می کنند که بجز شیعیان عرب کسانیکه تشیّع را پذیرفتند ھنوز اسلام در قلوبشان بخوبی جایگزین نشده بود (١۵). در ایران ھمچنین جنبشی پدید آمد ک به شیعیان شعوبی معروف گشت. اشتھار به نام شعوبیه از آنجا بود که اینھا آیه ١٣ از سوره حجرات ( ٩) را سرلوحه اعتقادات و برنامه ھای سیاسی خود قرار داده بودند.
آنھا با تکیه بر آیه یاد شده بر آن بودند تا شعار برابری اقوام و نژادھای انسانی را که از شعارھای راھبردی اسلام انقلابی نخستین بود، به سلاح نبرد با قومیّت ظالمانه عربی تبدیل کنند. این جنبش برابری طلب به سرعت در ایران گسترش یافت تا اینکه سرانجام از آرمانھای نخستین خود جدا افتاد! بافت اساساً یک ملیّتی نھضت و واکنش خودبخودی نسل دوم آن در برابر قومیّت عربی، آنان را از آن سوی بام به دامن قومیّت ایرانی انداخت!

با اعلام رسمی برتری ذاتی قوم ایرانی و تفاخر بر گذشته "شکوھمند" ایران باستان، جنبش شعوبیه آشکارا از شعار و آرمان پیشین خود دست برداشت و برتری جویی ایرانی پیشه کرد (١۶). این رویکرد نوین به نوبه خود به تحکیم قومیّت عربی انجامید. سران شعوبیه از ھنگامی که کوشیدند ملت ایران را از پیکره تمدن و فرھنگ اسلامی جدا کنند و بدتر از آن ریشه ھای خود را به نظام ساسانی و برتری جویی قومی ایران باستان برسانند، پایگاه توده ای خود را از دست دادند. 
زحمتکشان ایرانی ھنوز خاطره تلخ جور و ستم ساسانیان را در حافظه تاریخی خود داشتند، چرا که حتی پس از سقوط این نظام نیز از تیره ھای اشرافی باز مانده، چه آنھا که دست ھمکاری به خلفای عرب داده بودند و چه آنھا که "قھرمان ملی"! بودند و برای حفظ موقعیت اجتماعی – اقتصادی خویش با اعراب می جنگیدند (١٧)، به اندازه کافی ستم و بیداد دیده بودند.

توده ھای مسلمان نیازمند جنبشی بودند که آنھا را در نبرد با ستمھای قومی، نژادی و طبقاتی یاری و رھبری کند، نه آنکه قومیتی را در برابر قومیتی دیگر مطرح کند و اشرافیتی را بجای اشرافیتی دیگر بنشاند.
مردم ایران از اینکھ شعوبیه از شکوه و جلال خسروان دم می زدند و آنرا بجای دربار پر زرق و برق خلفای عرب می نشاندند، بیزاری جستند چرا که در کاخھای پر شکوه و جلال فرمانروایان تنھا فقر و رنج و خواری خود را می دیدند. آنھا از پیشوای عقیدتی خود علی (ع) آموخته بودند که کاخی بر پا نمی شود مگر آنکه ھزاران نفر کوخ نشین گردند... 

باری، گسست 'سیاست' از برتری جوییھای قومی – نژادی در زمامداری علی و پیوند آن با ارزشھای توحیدی فراقومی اسلام، سبب گردید که آئین تشیع علوی به اندیشھ راھنمای مردم در مبارزه با ستم و تبعیض قومی – نژادی – طبقاتی در جوامع اسلامی مبدّل گردد و به چنان پایگاه گسترده ای در میان توده ھای ستمدیده دست یابد که حتی جنبشھای سیاسی غیر شیعی نیز پوستین شیعی و علوی به تن کنند تا حمایت ضروری مردم را بدست آورند...

سخن آخر آنکه 'سیاست' در جھان امروز ھنگامی می تواند ابزار پیشبرد و اعتلای ارزشھای انسانی فرا قومی گردد که به پیروی از امام علی، پیشوای سیاست 'نوین' حق مدار، پیوند تاریخی خود با قومیت را از ھم بگسلد. عصبیت قومی که به خودی خود مانع از برآیند سازنده و خلاق دستاوردھای مثبت تاریخی – فرھنگی ملل، ھمبستگی خلقھا و پیشرفت اجتماعی بشریت می شود، در پیوند با سیاست زورمدار سنتی به جنگھا، ویرانیھا، خونریزیھا و کینه ھای بی پایان راه می برد. ص127-133
15 - برخی از این اقوام مستقیماً از دین پیشین خود به مذھب تشیّع در آمدند. برای نمونه مردم گیلان و مازندران تا مدتھا پس از سقوط ساسانیان ھمچنان بر دین زرتشت بودند تا اینکه مبارزان شیعه، که از دست حکومتھای خونریز اموی و عباسی گریخته بودند، به این نواحی امن روی آوردند. فعالیتھای سیاسی و عقیدتی آنھا بتدریج بر مردم شمال ایران تأثیر گذارد و آنان بدون جنگ و در کمال آگاھی و آزادی به مذھب تشیّع علوی گرویدند.

16 - چند قرن پس از نھضت شعوبیه، صفویان نیز کوشیدند تشیّع را سرپوش قومیّت ایرانی نمایند. کوشش قومیّت ایرانی در بھره برداری عقیدتی از اسلام و تشیّع، به تحریفات تاریخی و جعل احادیث راه برده است که بازشناسی و تحلیل آنھا بسیار ضروری می نماید. شعوبیه و صفویه از منابع تاریخی این جعل و تحریف ھا بوده اند. داستان ازدواج امام حسین با دختر یزدگرد سوم واپسین پادشاه ساسانی یکی از این نمونه ھاست. ھمچنین حدیثی به پیامبر! نسبت می دھند که: " از میان بندگان خدا، خدا را دو نژاد برتر و برگزیده است. از عرب قریش و از عجم فارس ". بر مبنای این سخن نژاد پرستانه و آن داستان ساختگی، از علی بن حسین پیشوای چھارم شیعه نقل می کنند که: " من پسر دو برگزیده برترم "! بدین ترتیب در شیعه ساسانی – صفوی، امام زمان نیز دارای تبار قریشی – پارسی و از فرزندان پیامبر اسلام و یزدگرد ساسانی است! (برای بررسی بیشتر به کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی از زنده یاد شریعتی رجوع کنید).

17 - بازماندگان تیره ھای اشرافی در رژیم ساسانی برای حفظ منافع و موقعیت طبقاتی خود روش سیاسی ھمانندی بکار نبستند. برخی این ھدف را در "ھمکاری خائنانه" با نظام خلافت، که به نوبه خود اشرافیت و قومیت عربی را نمایندگی می کرد، می دیدند و برخی نیز در "مبارزه قھرمانانه" با آن و کسب امتیاز سیاسی. نتیجه نھایی روش دوم نیز ھمان سازش و ھمکاری دسته نخست بود، چرا که دو طرف دعوا ماھیّت یکسانی داشتند. 
باری، "قھرمانان ملی" سرانجام توانستند موقعیت و منافع پیشین خود را حفظ کنند مشروط بر آنکه بنام خلیفه سکّه بزنند و خطبه بخوانند! اینان نه تنھا در استثمار مردم ایران شریک و ھمدست دستگاه خلافت گردیدند بلکه رسالت سرکوب دشمنان خلیفه را نیز بر عھده گرفتند. برای نمونه می توان به سرکوب خوارج و نھضت شیعی حسین بن علی و کشتار بیرحمانه علویان مازندران توسط یعقوب لیث صفّار به امر خلیفه عباسی اشاره کرد. این "قھرمان ملی" چنان در کشتار و آزار مردم گرگان و طبرستان پیش رفت که حتی عباسیان خونریز را به شگفتی انداخت و از روی ترس و نگرانی از یعقوب بیزاری جستند! (تاریخ ایران بعد از اسلام، عبدالحسین زرّین کوب).

امام علی و عصبیت- بخش سوم

بخش سوم

علی سپس به منطق برتری جویی در بین ملل جھان اشاره کرده و عصبیّت قومی عرب را در این میان بسی جاھلانه ارزیابی می کند:
" من (در احوال پیشینیان و دیگر ملل) نگریستم، ھیچیک از جھانیان را نیافتم که بر سر چیزی از چیزھا تعصب نماید مگر از روی علتی که مردم نادان را توجیه می کند و یا استدلالی که به عقل بیخردان می رسد (منطق و استدلال پیروان عصبیّت بر پندار و گمان، و نه دانش و خرد، استوار است) جز شما اعراب را که تعصب می ورزید در چیزی که (در منطق بیخردان نیز) دلیلی شناخته شده برایش موجود نیست. اما شیطان تعصب و غرور ورزید برای اصل خود و آدم را در آفرینش نکوھش نموده گفت: من از آتشم و تو از گل، و اما ثروتمندان امّتھا که در نعمت و خوشی غوطه ورند از جھت ثروتشان تعصب ورزیدند و گفتند ما را دارایی و فرزندان بیشتر است و به رنج و عذاب گرفتار نخواھیم شد! (خلاصه ھر یک دلیلی ھر چند بی پایه تراشیدند، اما شما اعراب به چه چیز می نازید؟ اصل و گوھر برتری دارید؟ یا شما را ثروتھا بی شمار است؟) ".

امام علی با واقع بینی می داند که بیرون کردن عصبیّت از مغز و دل و روح انسانھا کار آسانی نیست، لذا می کوشد به تعصبات اعراب سمت و سویی انسانی و فرا قومی بدھد:
" پس اگر چاره ای جز تعصب ورزیدن ندارید، باید تعصب شما برای خصلتھای ارزنده و اعمال نیکو باشد... از نگاھداری حقوق ھمسایه، وفای به پیمان، فرمانبری نیکان و نافرمانی گردنکشان، فرا گرفتن فضل و ادب و دست
کشیدن از ستم و تجاوز، بزرگ داشتن گناه خونریزی، دادگری و مساوات جویی برای خلق، فرو نشاندن آتش خشم و دوری جستن از تبھکاری در زمین ".

علی سپس به انحرافات اعراب پس از پیامبر، که در نھایت به احیای فرھنگ عصر جاھلیت و چیرگی تعصبات قومی – قبیله ای بر معیارھا و ضوابط توحیدی اسلام انجامید، باز می گردد:
" آگاه باشید شما دستھایتان را از ریسمان طاعت حق رھانیدید (از جاده توحید منحرف گشتید) و در حصار خدا که پیرامون شما کشیده شده بود بوسیله احکام و قوانین عصر جاھلیت رخنه کردید (ھمراه با فرھنگ قومی و قبیله ای پیشین به مرزھای عقیدتی اسلام نفوذ کردید)... بدانید که شما پس از ھجرت (از جاھلیت، دوباره) اعراب شدید* (عربیّت را بر مسلمانی برگزیدید) و بعد از دوستی و پیوند (در سایه توحید) گروه گروه شدید (مرزھای قبیله ای و طبقاتی را برقرار ساختید). با اسلام پیوستگی و دلبستگی ندارید مگر در نام آن، و از ایمان شناختی ندارید مگر به تشریفات آن (تنھا ظواھر اسلامی را رعایت می کنید). می گویید آتش آری، ننگ نه (تکیه کلام عرب از دوران جاھلیت) مانند آنستکه می خواھید وجھه و جھت اسلام را برگردانید، پرده حرمتش بدرید و میثاق آنرا نقض کنید (اسلام را بر فرھنگ جاھلیت منطبق گردانید)... آگاه باشید رشته اسلام (پیوندھای عقیدتی) را از ھم گسیختید، حدود آن را تعطیل و احکام آن را از میان بردید. (اما) بدانید که خدا مرا به جنگ با ستمگران و پیمان شکنان و تبھکاران زمین امر فرمود... ".

----------

*: "اعراب" بادیه نشینی. «أعراب» در مقابل «عرب» بکار می رود. أعراب جمع عرب نیست. بلکه به عرب هایی اشاره دارد که متمدن و شهرنشین نیستند و ساکن صحرایند. از خصوصیات زندگی صحرانشینی قبیله ای پیوندهای محکم خونی و خویشی و تعصب است. به همین سبب صحرانشینی یا تعرُّب در اسلام مکروه است و احادیث فراوانی در مورد هجرت از تعرب یا بادیه نشینی، و نهی تعرب بعد الهجره -اعرابی شدن پس از هجرت- موجود است. منظور امام علی(ع) در اینجا از "اعراب شدید" این است که پس از مبارزه اسلام با تعصبات منفی، شما عرب ها با احیای این تعصبات دوباره "أعراب"شدید.