«...تا سال 130 ه.ق، عباسیان آماده قیام شدند، در روستاهای خراسان خاصه در حوالی مرو، ابومسلم که از کارگزاران عباسی بود پشتیبانی لازم را کسب کرد، در این روستاها نخستین فاتحان عربی سکونت داشتند که به خراسان آمده و در آن جا به کشاورزی مشغول شده بودند؛ اما در این برهه آنان خود را تحت فشار مالیات های تحمیلی حکومت می یافتند که با آنان همچون سایر اتباع حکومت رفتار می شود. این گروه از اعراب مردمانی بودند که که امویان به آنان وعده اصلاحات مالیاتی داده بودند، اما در این زمان احساس می کردند که به آنان خیانت شده است و از این روی مهیای مبارزه با حکومت بودند. خراسان در تب و تاب ناآرامی های سیاسی و در انتظار فرا رسیدن رستاخیز دینی بود؛ با این مضمون که پایان جهان فرا رسد، مهدی موعود علیه اسلام ظهور کند و عصر جدید عدالت جهانی که مورد انتظار همه مسلمانان است آغاز شود. نوشته های مجهول المؤلفی که جفر یا الملاهیم خوانده می شد، پیش بینی می کردند که پیش از برپایی قیامت و ظهور مهدی موعود علیه السلام جنگ هایی سخت و سرنوشت ساز در خواهد گرفت. در چنین برهه ای ابومسلم پرچم سیاه خود را به نشان قیام برافراشت تا مردمی را که به دلیل از دست رفتن پایگاه اجتماعی شان و تحمیل مالیات های ناعادلانه بر آنان به ستوه آمده بودند، با یکدیگر متحد کند. در حدود 3000 مرد جنگجو به وی ملحق شدند. آنان گروه های مخالف در خراسان را از پای در آوردند، پشتیبانی قبایل یمنی را در غرب ایران جلب و پس از درهم کوبیدن مروان در عراق خلافت را تصاحب کردند».
«در پایان بحث گفته شود که افتادن قدرت به دست عباسیان را غالباً در تاریخ اسلام به عنوان یک انقلاب تلقی کرده اند که در آن ایرانیگری بر عربیگری سامی پیروز شده است. این طرز تصور کمابیش از نظریه های گوبینو سرچشمه گرفته که اکنون از اعتبار افتاده است و باید به حد زیادی تعدیل شود. البته یکی از خصوصیات نهضت عباسی، همچون نهضت کیسانی پیش از آن که این نهضت جای آن را گرفت، بهره برداری از موالی ایرانی در پایگاه های مهم بود، و این تمایل در زمان فرمان روایی نخستین خلفای عباسی که ایرانیان را به عنوان دستیاران خود برگزیدند، ادامه یافت. ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از اعراب، مخصوصاً آنان که اصل یمانی داشتند، نیز در این نهضت شرکت کرده بودند و حتی فرماندهی سپاهیان پیروزمند با آنان بود، و نیز این که، در نتیجه، عضو عرب پیوسته از مزایای خاصی برخوردار بودند که وضع موالی را غیر مطمئن و ناپایدار می ساخت. از سوی دیگر، تمایل به واگذار کردن مقام عالی تری به موالی در جامعه و دربار، پیش از دوره خلافت امویان آغاز شده بود. انقلاب عباسی –اگر به کار بردن چنین اصطلاحی روا باشد- عبارت از آن بود که به جای موالی سوری که در حاشیه سلطان قرار گرفته بودند، موالی عراق و ایرانی جایگزین شدند. بنابراین تنها ایرانیان نبودند که به کام یابی رسیدند، بل که عراقیان نیز چنین بودند، وگماشته شدن این افراد تازه وارد را به مناصب اداری که پیش تر از آنها رانده شده بودند، نباید چیزی بیش از یک پیروزی محدود برای ایرانیگری به شمار آورد.»
« ریچارد فرای، تاریخ ایران، تحقیق دانشگاه کمبریج، ص 57 :
نظریه ای که پیروزی عباسیان را پیروزی ایرانیان بر عرب می داند اشتباه است. بسیاری از یاران عباسیان عرب بوده اند و احساسات ضد عرب در میان ایرانیان حامی عباسیان ثبت نشده است. بنو مسلمیه از نخستین اعضای شبکه های زیر زمینی بوده اند. نهضت عباسیان از آغاز تا پایان حاصل توحید مساعی عناصر عرب و ایرانی بوده است. »
2. دیکتاتورهای مورد حمایت
آمریکا حداقل در یکصد سال اخیر در کنار ادعای سیاست ترویج دموکراسی و تبلیغ پیرامون حقوق بشر و آزادی، هیچگاه عملاً حمایت بیدریغ خود را از حکومتهای غیر مردمی و دیکتاتوری دست برنداشت، حمایت از دیکتاتور اندونزی ژنرال "سوهارتو"، حمایت از دیکتاتوری "محمدرضا پهلوی" در ایران، حمایت از "فردیناند آیمارکوس" دیکتاتور فیلیپین و... رفتارهای
از کارنامه سیاست خارجی آمریکا است. بررسی کارنامه سیاست خارجی آمریکا در
حمایت از نظامهای غیر مردمی و دیکتاتور و مقابله با نظامهای مردمی و
مستقل تنها محدود به یک قاره نمیشود.:
الف) آمریکای لاتین و شمالی
ایجاد و حمایت از نظامهای غیر مردمی و دیکتاتورهای خشن و سرکوبگر در
آمریکای لاتین و شمالی توسط آمریکا داستان بسیار غمانگیزی است. آمریکای
لاتین بیش از آنکه سرزمین دیکتاتوری چپ باشد، دیکتاتورهای نظامی راستگرا
به خود دیده است. حمایت از حکومت پادشاهی "فولجنسیو واتیستا" در کوبا، حمایت از دیکتاتور "آناستاسیوسوموزا" در نیگاراگوئه، حمایت از دیکتاتور معروف "پینوشه" در شیلی، حمایت از رینالدو بنیونه دیکتاتور نظامی آرژانتین، حمایت از دووالیه در هاییتی، حمایت از ژنرال مدیسی دیکتاتور برزیلی، فرناندز مارتینز» در السالوادور، نوریهگا در پاناما، استرسنر در پاراگوئه و حمایت از ویدلا، باتیستاو... در کارنامه سیاست خارجی آمریکا است. به چند مورد اشاره میشود.
یک. نیکارگوئه: ریشه حاکمیت یافتن نظام
دیکتاتوری خاندان "سوموزا" در نیکاراگوئه به غیرقابل توجیه شدن حضور و
مداخله نظامی آمریکا در این کشور بر میگردد. لذا با بازگشت نیروهای
آمریکایی در سال۱۹۳۳ از این کشور و تشکیل گارد ملی نیکاراگوئه تحت رهبری
"آناستاسیو سوموزا"، خاندان "سوموزا" بعنوان حافظ منافع آمریکا بمدت ۴۵سال
در نیکاراگوئه حکومت کردند. "روزولت" در مورد "سوموزا" میگفت: «سوموزا یک موجودی ملعون اما از خود ماست.» زمانی که حکومت دیکتاتوری و مورد حمایت آمریکا رو به افول نهاد مقامات آمریکا از جمله "برژینسکی"
و نمایندگان وزارت خارجه آمریکا معتقد بودند تا زمانی که جایگزین بهتری
برای "سوموزا" پیدا نشده است نباید گامی در جهت وادار ساختن سوموزا به
کنارهگیری برداشت. (باقری، ۱۳۸۴)
دو- هاییتی: در سال ۱۹۵۹ارتش آمریکا به
دووالیه کمک کرد تا دیکتاتور هائیتی شود. او پلیس مخفی مخصوص خود را با
نام «تانتون ماکوتز» برای سرکوب مخالفان تشکیل داد. آنها افزون بر صد هزار نفر را در طول رژیم خانوادگی دووالیه به قتل رساندند. ایالات متحده به سابقه سیاه حقوق بشری آنان هیچ اعتراضی نمیکرد. (www.mindcontrolforums.com)
بعدها «دان کلود والیه» توسط آمریکا حاکم مادامالعمر هاییتی شد که در
اواخر سال ۱۳۶۳ پس از مبارزات گسترده مردم کشورش، به ناچار با ۳۰۰نفر از
همراهانش با یک هواپیمای آمریکایی به فرانسه گریخت.
سه- «ژنرال آگوستینو پینوشه» از
مشهورترین دیکتاتورهای جهان بود که ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ با حمایت مستقیم
آمریکا، دولت مردمی و قانونی سالوادور آلنده را در شیلی با کودتای نظامی
سرنگون و تا سال ۱۹۹۰ بر شیلی حکومت کرد. شهرت حکومت استبدادی ۳۰ ساله
پینوشه به دلیل خشونت فراوان، کشتار و ارتکاب جنایات غیرانسانی و سرکوب
شدید مردم کشورش بود.
چهار- گوآتمالا: در این کشور آمریکا پس
از سرنگون جاکوب آربنز در ۱۹۵۴ از طریق کودتای نظامی کرد، یک رشته
دیکتاتورهای دست راستی مورد حمایت آمریکا خود را جایگزین کرد که سیاستهای
خونریزانه آنها در طول چهل سال آینده، جان بالغ بر صد هزار گوآتمالایی را
گرفتند. (www.mindcontrolforums.com)
ب)آفریقا
آمریکا و اروپا به خاطر اینکه بتواند منافع شان را در این قاره حفظ کنند،
دهههاست که از رژیمهای دیکتاتوری آفریقا و بویژه شمال آفریقا حمایت
میکنند.
یک- گینه استوایی: تئودورو اوبیانگ
انگوئما حدود سه دهه پیش در یک کودتای خونین، روی کار آمد. با وجود اینکه
این فرد بهعنوان یک دیکتاتور شناخته شده است اما از حمایت دولت آمریکا
برخوردار است و طبق گزارش مجله پرد، در سال ۲۰۰۸ آمریکاییها بیش از ۳
میلیارد دلار محصولات نفتی از این کشور وارد کردهاند.
دو- چاد: در گزارش سال ۲۰۱۰ سازمان عفو بینالملل، فضای حاکم بر چاد اینگونه به تصویر کشیده شده است: غیرنظامیان
و فعالان حقوقبشری دستگیر یا کشته میشوند. دختران و زنان قربانیان
خشونتهای جنسی هستند. از کودکان بهعنوان سرباز جنگ استفاده میشود.
مقامات در تأمین امنیت غیرنظامیان در برابر سارقان و گروههای مسلح ناموفق
بودهاند. با مخالفان دولت به شکلی ناعادلانه رفتار میشود و بازداشتهای
بیدلیل و شکنجه و رفتار غیرقانونی در انتظار آنهاست. خبرنگاران و فعالان
حقوقبشر در خطر هستند. تخریب ساختمانها و منازل مسکونی از سال ۲۰۰۹
آغاز شده و تاکنون ادامه دارد که هزاران نفر از مردم را بیخانمان کرده
است. با این همه، دولت آمریکا هنوز هم دولت چاد را مورد حمایت خود داشته و به آموزش کماندوهای چاد مشغول است.
سه- اوگاندا: «ایدی امین» دیکتاتور معروف اوگاندا که مورد حمایت آمریکا و اروپا بود، در دوران حکومت خود در زمینه نقض حقوق بشر از جمله اعدامهای خودسرانه، سرکوبی مخالفان سیاسی و اقلیتهای قومی و اخراج آسیائیان از کشور کارنامه سیاهی از خود به جای گذاشت. مقتولان دوران فرمانروایی وی بین صد تا پانصد هزار نفر شمارش میشوند. وی که طی حکومت ۸ سالهاش بر اوگاندا، استبداد خشونتباری را در این کشور پایه نهاد و سرانجام در فروردین سال ۱۳۵۸ سرنگون شد.
چهار- کنگو: موبوتو سسه سکو، دیکتاتور
این کشور با حمایت CIA به قدرت رسید. وی از سرکوب رقبا و رهبران مخالفان
خود هیچ ابایی نداشت و با حمایت آمریکا و فرانسه به ماجراجویی در کشورهای
دیگر منطقه مثل آفریقای مرکزی هم دست میزد و مخالفان سیاستهای
ابرقدرتها در آن کشور را سر جایشان مینشاند.
پنج- اتیوبی: «هایله سلاسی» دیکتاتور
اتیوپی مورد حمایت جدی آمریکا بود. بر همین اساس آمریکا تا قبل سقوط هایله
سلاسی در اتیوپی در سال ۱۹۷۶ با ایجاد یک اتحاد بین ایران (دوره رژیم
شاه)، اتیوپی و اسرائیل توانست سه منطقه استراتژیک شمال شرق آفریقا (شاخ
آفریقا)و تنگه باب المندب ،خلیج فارس و تنگه هرمز، دریای سرخ و کانال سوئز
را با سیاستهای خود همسو نموده و کمربند امنیتی در مقابل سیاستهای
اتحاد جماهیر شوروی ایجاد نماید این روند تا پیش از سقوط هایله سلاسی در
اتیوپی ادامه داشت.
شش- تونس: به عنوان مثال حکومت «بن علی»
با کمک و حمایت دولتهای غربی ۲۳ سال بر تونس حکومت کرد، در این مدت
طولانی هیچ گونه اعتراض یا فشاری از جانب غربیها متوجه این دولت در
زمینهی حقوق بشر و آزدای نبوده است، چرا که تونس نمونهی خوبی از دولتی
بود که با سیاستهای جهانی در حوزهی اقتصاد و نسخههایی که بازوهای
لیبرالیسم اقتصادی یعنی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول پیشنهاد
میکردند همراهی میکرد
هفت- مصر: حمایت آمریکا از دیکتاتوری مصر
از جنبههایی مختلفی دنبال میشد. وجود مبارک برای ثبات منافع آمریکا در
منطقه بسیار حائز اهمیت بود. مبارکت با پشتیبانی مالی، نظامی و دیپلماتیک
از مبارک هرنوع حرکت انقلابی در این کشور را با سرکوب شدید روبرو میساخت.
علی رغم سرکوب مخالفان در این کشور و نقض آزادیها و حقوق بشر در مصر
زمان مبارک، هیچگاه مورد تحت فشار غرب و آمریکا قرار نگرفت. برعکس همواره
کمکهای بلاعوض مالی و تسلیحاتی از سوی آنها به مبارک انجام میشد.
ج) اروپا
آمریکا از دیکتاتورهای اروپایی نیز به خاطر منافع جهانی خود مورد حمایت قرار داده است. افزون براین، در دوره جنگ سرد حمایت آمریکا از دموکراسی در این منطقه نیز عمدتاً برای جلوگیری از نفوذ کمونیست در یان کشورهای اروپایی بود. به دو نمونه اشاره میشود:
یک- پرتغال: دیکتاتوری «ژنرال سالازار»
در پرتغال، مورد حمایت آمریکا بود. با وجودی که در دوره حکومت استبدادی وی
اقتصاد این کشور را ویران و پرتغال به فقیرترین کشور اروپا تبدیل شده
بود، اما همچنان مورد حمایت آرمیکا بود.
دو- رومانی: در رومانی، آمریکا، حمایتش
را از نیکولا سوسسکو، به عنوان یکی از تبهکارترین دیکتاتورهای اروپای
شرقی، حفظ کرد تا زمانی که ادامه حمایت آمریکا، دیگر غیرقابل دفاع شد. سپس
واشنگتن، از سقوط و سرنگونی او استقبال کرد، و به دنبال محو حمایت گذشته
خود از وی بود.
د) آسیا
قاره آسیا نیز از دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا و غرب در کنار دروغپردازی
پیرامون ترویج و حمایت از دموکراسی بینصیب نماند. یکی از مهمترین
فرازهای غمانگیز حمایت از سرکوب و شکنجه و نقض حقوق بشر مورد
حمایت آمریکا و غرب را باید در خاورمیانه ملاحظه نمود. البته حمایت آمریکا
در طول دهها سال از حکومتهای دیکتاتوری در این منطقه از جهان بر بر کسی
پوشیده نیست. آمریکا سابقهی زیادی در گماشتن و حمایت کردن از حکومتهای
مستبد و دیکتاتور در منطقه خاورمیانه دارد. کشورهای خاورمیانه در طول
سالهای متمادی، استبداد و خفقان شدیدی را تجربه کردهاند و این در حالی
است که حامی بزرگ آنها، آمریکا بوده است.
یک- فیلیپین: «فردیناند مارکوس» دیکتاتور
مورد حمایت آمریکا در فیلیپین نیز سرنوشتی همانند سایر دیکتاتورها داشت
که در اسفند سال ۱۳۶۴ به دنبال قیام مردم کشورش به آمریکا پناهنده شد.
دو- اندونزی: «ژنرال سوهارتو» از دیگر
دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا بود که به مدت ۳۰ سال استبدادیترین حکومت
را بر مردم اندونزی تحمیل کرد و در نهایت در پی خروش مردم کشورش در سال
۱۳۷۷ به غرب گریخت.
سه- ایران: رضا و محمد رضا پهلوی:
دخالتهای آمریکا در ایران عمدتاً به جنگ جهانی دوم بر میگردد. رژیم غیر
مردمی ودیکتاتوری رضاشاه که مانند رژیم دیکتاتوری سومازا در نیکاراگوئه
و... ناقض ابتداییترین مبانی حقوق بشر و نفی کننده اصول اولیه مربوط به
آزادیهای سیاسی و مدنی در ایران بود، مورد حمایت همه جانبه کاخ سفید بود و
این حمایت تا آخرین لحظات سقوط شاه ادامه داشت. تأسیس سازمان جهنمی ساواک با
کمک آمریکاییها صورت گرفت. همزمان با اوجگیری تظاهرات واعتصابات مردم
ایران علیه جنایات حکومت شاه، حمایت آمریکا از حکومت دیکتاتوری شاه افزایش
یافت. برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا به
شاه گفت: «هراقدامی راکه لازم میداند انجام دهد وکاملاً مطمئن باشد که
دولت آمریکا از او با تمام قوا حمایت خواهد کرد».
چهار- عراق: صدام حسین نیز
از معروفترین، خشنترین و سرکوبگرترین دیکتاتورهای اواخر قرن بیستم
بود که نه تنها هولناکترین جنایات را علیه مردم عراق مرتکب شد بلکه با
حمایت قدرتهای بزرگ ۲جنگ ویرانگر را علیه ایران و کویت به راه انداخت در
نهایت زمانی که منافع غرب و آمریکا از رفتارهای این دیکتاتور سفاک به خطر افتاد، توسط کاخ سفید و متحدین او سرنگون شد.
پنج- عربستان: سالهاست که دولت آمریکا
به خاطر نفت عربستان، خانواده سلطنتی این کشور را تحت حمایت شدید خود قرار
داده است. از سال ۲۰۰۵ که ملکعبدالله قدرت را در دست گرفته، در ظاهر
تلاشهای بسیاری انجام داده که نشان دهد حقوق بشر را رعایت میکند. اما براساس گزارش سازمان عفو بینالملل در سال ۲۰۱۰، در این کشور از آزادی بیان خبری نیست و هزاران نفر بهعنوان تروریستهای احتمالی بازداشت شدهاند.
در میان هزاران نفری که در سالهای گذشته به اتهام به خطر انداختن امنیت
ملی، در زندان نگه داشته شدهاند، تعدادی زندانی سیاسی نیز وجود دارد که
به تازگی ۳۳۰ نفر از آنان در دادگاههایی ناعادلانه و غیرقانونی محاکمه
شدهاند اما هیچیک آزاد نشدهاند. (همشهری آنلاین - hamshahrionline)
شش- بحرین: آمریکا علی رغم سرکوب دهها ساله حکومت آلخلیفه در بحرین و نقض آشکار حقوق بشر در این کشور همچنان با به حمایت از حکومت غیر مردمی
این کشور حمایت به عمل میآورد. در قیام اخیر مردم بحرین برای آزادی و
دموکراسی آمریکا و اروپا نه تنها اقدامات سرکوب گرانه آل خلیفه را محکوم
نکردند بلکه بیشتر این رژیم تشویق به سرکوب مردم شده و زمینهها برای ورود
سربازان عربستانی و سپر جزیره در این کشور برای سرکوب بیشتر فراهم کرد.
مبارزه اصولی علی با عصبیّت عربی و ستم و تبعیض قومی، "موالی" و "عجم" را به جنبش تشیّع علوی پیوند داد و به گسترش جغرافیایی این جنبش در سراسر جھان اسلامی انجامید. بافت قومی مذھب شیعه که تا نیمھ قرن اول ھجری اساساً عربی بود، از این پس مرزھای قومی عرب را در نوردید و ملتھای ستم کشیده از حاکمیت عربی را به زیر پرچم سبز تشیّع گرد آورد. تشیّع علوی پاسدار ارزشھای فراقومی اسلام گشت. اقوامی که به انگیزه آزاد شدن از سلطه خداوندان 'زر' و 'زور' و 'تزویر'، به شعارھای توحیدی و مساوات جویانه اسلامی امید بسته و به دین اسلام گرویده بودند، در 'اسلام حاکم' اما با تلخکامی نابرابری عرب و عجم را آزمودند! اینان که ھمچنان در جستجوی اسلام انقلابی نخستین بودند، سرانجام گمشده خود را در اندیشه ھای علی (ع) و سیاست حق مدار او یافتند و به آئین تشیّع علوی گرویدند. ایران، عراق و مصر کانونھای عمدهٔ تشیّع گشتند.نویسندگان "تاریخ فلسفه در جھان اسلامی" که عرب "اھل سنت" ھستند، ضمن بیان علل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیوستن ملل مغلوب و مردم محروم به تشیّع، اظھار می کنند که بجز شیعیان عرب کسانیکه تشیّع را پذیرفتند ھنوز اسلام در قلوبشان بخوبی جایگزین نشده بود (١۵). در ایران ھمچنین جنبشی پدید آمد ک به شیعیان شعوبی معروف گشت. اشتھار به نام شعوبیه از آنجا بود که اینھا آیه ١٣ از سوره حجرات ( ٩) را سرلوحه اعتقادات و برنامه ھای سیاسی خود قرار داده بودند.آنھا با تکیه بر آیه یاد شده بر آن بودند تا شعار برابری اقوام و نژادھای انسانی را که از شعارھای راھبردی اسلام انقلابی نخستین بود، به سلاح نبرد با قومیّت ظالمانه عربی تبدیل کنند. این جنبش برابری طلب به سرعت در ایران گسترش یافت تا اینکه سرانجام از آرمانھای نخستین خود جدا افتاد! بافت اساساً یک ملیّتی نھضت و واکنش خودبخودی نسل دوم آن در برابر قومیّت عربی، آنان را از آن سوی بام به دامن قومیّت ایرانی انداخت!با اعلام رسمی برتری ذاتی قوم ایرانی و تفاخر بر گذشته "شکوھمند" ایران باستان، جنبش شعوبیه آشکارا از شعار و آرمان پیشین خود دست برداشت و برتری جویی ایرانی پیشه کرد (١۶). این رویکرد نوین به نوبه خود به تحکیم قومیّت عربی انجامید. سران شعوبیه از ھنگامی که کوشیدند ملت ایران را از پیکره تمدن و فرھنگ اسلامی جدا کنند و بدتر از آن ریشه ھای خود را به نظام ساسانی و برتری جویی قومی ایران باستان برسانند، پایگاه توده ای خود را از دست دادند.زحمتکشان ایرانی ھنوز خاطره تلخ جور و ستم ساسانیان را در حافظه تاریخی خود داشتند، چرا که حتی پس از سقوط این نظام نیز از تیره ھای اشرافی باز مانده، چه آنھا که دست ھمکاری به خلفای عرب داده بودند و چه آنھا که "قھرمان ملی"! بودند و برای حفظ موقعیت اجتماعی – اقتصادی خویش با اعراب می جنگیدند (١٧)، به اندازه کافی ستم و بیداد دیده بودند.توده ھای مسلمان نیازمند جنبشی بودند که آنھا را در نبرد با ستمھای قومی، نژادی و طبقاتی یاری و رھبری کند، نه آنکه قومیتی را در برابر قومیتی دیگر مطرح کند و اشرافیتی را بجای اشرافیتی دیگر بنشاند.مردم ایران از اینکھ شعوبیه از شکوه و جلال خسروان دم می زدند و آنرا بجای دربار پر زرق و برق خلفای عرب می نشاندند، بیزاری جستند چرا که در کاخھای پر شکوه و جلال فرمانروایان تنھا فقر و رنج و خواری خود را می دیدند. آنھا از پیشوای عقیدتی خود علی (ع) آموخته بودند که کاخی بر پا نمی شود مگر آنکه ھزاران نفر کوخ نشین گردند...باری، گسست 'سیاست' از برتری جوییھای قومی – نژادی در زمامداری علی و پیوند آن با ارزشھای توحیدی فراقومی اسلام، سبب گردید که آئین تشیع علوی به اندیشھ راھنمای مردم در مبارزه با ستم و تبعیض قومی – نژادی – طبقاتی در جوامع اسلامی مبدّل گردد و به چنان پایگاه گسترده ای در میان توده ھای ستمدیده دست یابد که حتی جنبشھای سیاسی غیر شیعی نیز پوستین شیعی و علوی به تن کنند تا حمایت ضروری مردم را بدست آورند...سخن آخر آنکه 'سیاست' در جھان امروز ھنگامی می تواند ابزار پیشبرد و اعتلای ارزشھای انسانی فرا قومی گردد که به پیروی از امام علی، پیشوای سیاست 'نوین' حق مدار، پیوند تاریخی خود با قومیت را از ھم بگسلد. عصبیت قومی که به خودی خود مانع از برآیند سازنده و خلاق دستاوردھای مثبت تاریخی – فرھنگی ملل، ھمبستگی خلقھا و پیشرفت اجتماعی بشریت می شود، در پیوند با سیاست زورمدار سنتی به جنگھا، ویرانیھا، خونریزیھا و کینه ھای بی پایان راه می برد. ص127-133
بخش سوم
علی سپس به منطق برتری جویی در بین ملل جھان اشاره کرده و عصبیّت قومی عرب را در این میان بسی جاھلانه ارزیابی می کند:" من (در احوال پیشینیان و دیگر ملل) نگریستم، ھیچیک از جھانیان را نیافتم که بر سر چیزی از چیزھا تعصب نماید مگر از روی علتی که مردم نادان را توجیه می کند و یا استدلالی که به عقل بیخردان می رسد (منطق و استدلال پیروان عصبیّت بر پندار و گمان، و نه دانش و خرد، استوار است) جز شما اعراب را که تعصب می ورزید در چیزی که (در منطق بیخردان نیز) دلیلی شناخته شده برایش موجود نیست. اما شیطان تعصب و غرور ورزید برای اصل خود و آدم را در آفرینش نکوھش نموده گفت: من از آتشم و تو از گل، و اما ثروتمندان امّتھا که در نعمت و خوشی غوطه ورند از جھت ثروتشان تعصب ورزیدند و گفتند ما را دارایی و فرزندان بیشتر است و به رنج و عذاب گرفتار نخواھیم شد! (خلاصه ھر یک دلیلی ھر چند بی پایه تراشیدند، اما شما اعراب به چه چیز می نازید؟ اصل و گوھر برتری دارید؟ یا شما را ثروتھا بی شمار است؟) ".امام علی با واقع بینی می داند که بیرون کردن عصبیّت از مغز و دل و روح انسانھا کار آسانی نیست، لذا می کوشد به تعصبات اعراب سمت و سویی انسانی و فرا قومی بدھد:" پس اگر چاره ای جز تعصب ورزیدن ندارید، باید تعصب شما برای خصلتھای ارزنده و اعمال نیکو باشد... از نگاھداری حقوق ھمسایه، وفای به پیمان، فرمانبری نیکان و نافرمانی گردنکشان، فرا گرفتن فضل و ادب و دستکشیدن از ستم و تجاوز، بزرگ داشتن گناه خونریزی، دادگری و مساوات جویی برای خلق، فرو نشاندن آتش خشم و دوری جستن از تبھکاری در زمین ".علی سپس به انحرافات اعراب پس از پیامبر، که در نھایت به احیای فرھنگ عصر جاھلیت و چیرگی تعصبات قومی – قبیله ای بر معیارھا و ضوابط توحیدی اسلام انجامید، باز می گردد:" آگاه باشید شما دستھایتان را از ریسمان طاعت حق رھانیدید (از جاده توحید منحرف گشتید) و در حصار خدا که پیرامون شما کشیده شده بود بوسیله احکام و قوانین عصر جاھلیت رخنه کردید (ھمراه با فرھنگ قومی و قبیله ای پیشین به مرزھای عقیدتی اسلام نفوذ کردید)... بدانید که شما پس از ھجرت (از جاھلیت، دوباره) اعراب شدید* (عربیّت را بر مسلمانی برگزیدید) و بعد از دوستی و پیوند (در سایه توحید) گروه گروه شدید (مرزھای قبیله ای و طبقاتی را برقرار ساختید). با اسلام پیوستگی و دلبستگی ندارید مگر در نام آن، و از ایمان شناختی ندارید مگر به تشریفات آن (تنھا ظواھر اسلامی را رعایت می کنید). می گویید آتش آری، ننگ نه (تکیه کلام عرب از دوران جاھلیت) مانند آنستکه می خواھید وجھه و جھت اسلام را برگردانید، پرده حرمتش بدرید و میثاق آنرا نقض کنید (اسلام را بر فرھنگ جاھلیت منطبق گردانید)... آگاه باشید رشته اسلام (پیوندھای عقیدتی) را از ھم گسیختید، حدود آن را تعطیل و احکام آن را از میان بردید. (اما) بدانید که خدا مرا به جنگ با ستمگران و پیمان شکنان و تبھکاران زمین امر فرمود... ".----------
*: "اعراب" بادیه نشینی. «أعراب» در مقابل «عرب» بکار می رود. أعراب جمع عرب نیست. بلکه به عرب هایی اشاره دارد که متمدن و شهرنشین نیستند و ساکن صحرایند. از خصوصیات زندگی صحرانشینی قبیله ای پیوندهای محکم خونی و خویشی و تعصب است. به همین سبب صحرانشینی یا تعرُّب در اسلام مکروه است و احادیث فراوانی در مورد هجرت از تعرب یا بادیه نشینی، و نهی تعرب بعد الهجره -اعرابی شدن پس از هجرت- موجود است. منظور امام علی(ع) در اینجا از "اعراب شدید" این است که پس از مبارزه اسلام با تعصبات منفی، شما عرب ها با احیای این تعصبات دوباره "أعراب"شدید.