زیگورات لینک ( وبلاگ فرعی زیگورات)

مطالب لینک داده شده در وبگاه زیگورات

زیگورات لینک ( وبلاگ فرعی زیگورات)

مطالب لینک داده شده در وبگاه زیگورات

معرفی مختصر کتاب های منتشره درباره این دوره از تاریخ معاصر -بخش دوم

بخش دوم

4-کتاب انعام مهدی علی السلمان 
خانم انعام مهدی علی السلمان نیز با بررسی دوره بین سالهای1897-1925،کتابی درباره دوره ی شیخ خزعل تألیف کرده که به نظر می رسد پایان نامه ی دانشگاهی ایشان است. این کتاب هم از نظر منابع و مآخذ عربی و هم از نظر روش تحقیق،قابل اعتنا و با ارزش است. تلاش مولف به منظور دسترسی به اسناد و مدارک رسمی عربی و همچنین بازخوانی نشریات منتشره در آن دوره،مراجعه به منابع انگلیسی و استفاده از آنها ارزش کار او را ارتقا بخشیده است. کتاب مزبور [حکم الشیخ خزعل فی الاهواز] توسط مکتبة دارالکندی بغداد در سال 1980 چاپ و منتشر شده است.
استفاده نکردن از منابع فارسی،ایراد و اشکال اصلی پژوهش خانم انعام است. او از منابع فارسی فقط از کتاب احمد کسروی در خصوص دوره شیخ خزعل بسیار کلی و اجمالی است،اذا می توان درک کرد که آنچه ایشان از کتاب کسروی نقل کرده تا چه اندازه ناقص است. به همین دلیل خانم انعام نتوانسته است روابط درونی شیخ خزعل با قبایل و طوایف عرب،روابط او با حکومت قاجار و همچنین روابط او با همجواران بختیاری و قشقایی را درک و تببین کند. بر همین قیاس وی نتوانسته ماهیت رضاخان را به خوبی شناسایی کند و از رابطه او با انگلیسی ها و نقش آنها در به قدرت رساندن وی تصویر درست و گویایی ارائه کند.
نگاه بسیار مثبت خانم انعام به شیخ خزعل،اشکال و ایراد دیگر کار وی است. این نگاه و دید مثبت سبب شده است تا او برخی از نقاط ضعف و اشکالات کار شیخ را نبیند و به طور کلی بر همه اقدامات او مُهر تأیید بزند.

5- کتاب تاریخ اهواز
آقای علی نعمة الحلو نیز مجموعه ای چهارجلدی را به خوزستان اختصاص داده است.[تاریخ الاهواز]. او این مجموعه را در دوکتاب دوجلدی گرد هم آورده و تاریخ خوزستان از دوره بنی کعب آل ناصر تا پایان دوره شیخ خزعل را مورد بررسی و پژوهش قرار داده است.
... تا قبل از انتشار کتاب مصطفی عبدالقادر التجار و در اوضاع و احوال دهه های گذشته و کمبود منابع،همه نگاه ها معطوف به اثر آقای علی نعمة الحلو بود.

6-شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان 
شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان عنوان کتابی است از گوردون واترفیلد که در آن خاطرات سرپرسی لورین وزیر مختار دولت انگلیس در ایران را جمع آوری و بازنویسی کرده است.
کتاب خاطرات سرپرسی لورین یا کتاب شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان،چگونگی چرخش سیاست انگلیس درباره ی ایران را به تفصیل تشریح کرده است. در این کتاب نقش اصلی و محوری سرپرسی لورین در چرخش این سیاست و دگرگونی های آن به وضوح قابل رؤیت است. سرپرسی لورین به ما نشان می دهد چرا و چگونه انگلیسی ها رضاخان را نسبت به دیگران ترجیح داده و از او حمایت کردند. از این رو کتاب مزبور از نظر سندیت و اعتبار تاریخی، آگاهی های ارزشمندی به خواننده عرضه می کند.در حقیقت،نگارش تاریخ دوره بین سال های1897-1925خوزستان بدون مطالعه ی این کتاب و استفاده از اطلاعات ذی قیمت آن،عملی ناقص است.

معرفی مختصر کتاب های منتشره درباره این دوره از تاریخ معاصر -بخش دوم

بخش دوم

4-کتاب انعام مهدی علی السلمان 
خانم انعام مهدی علی السلمان نیز با بررسی دوره بین سالهای1897-1925،کتابی درباره دوره ی شیخ خزعل تألیف کرده که به نظر می رسد پایان نامه ی دانشگاهی ایشان است. این کتاب هم از نظر منابع و مآخذ عربی و هم از نظر روش تحقیق،قابل اعتنا و با ارزش است. تلاش مولف به منظور دسترسی به اسناد و مدارک رسمی عربی و همچنین بازخوانی نشریات منتشره در آن دوره،مراجعه به منابع انگلیسی و استفاده از آنها ارزش کار او را ارتقا بخشیده است. کتاب مزبور [حکم الشیخ خزعل فی الاهواز] توسط مکتبة دارالکندی بغداد در سال 1980 چاپ و منتشر شده است.
استفاده نکردن از منابع فارسی،ایراد و اشکال اصلی پژوهش خانم انعام است. او از منابع فارسی فقط از کتاب احمد کسروی در خصوص دوره شیخ خزعل بسیار کلی و اجمالی است،اذا می توان درک کرد که آنچه ایشان از کتاب کسروی نقل کرده تا چه اندازه ناقص است. به همین دلیل خانم انعام نتوانسته است روابط درونی شیخ خزعل با قبایل و طوایف عرب،روابط او با حکومت قاجار و همچنین روابط او با همجواران بختیاری و قشقایی را درک و تببین کند. بر همین قیاس وی نتوانسته ماهیت رضاخان را به خوبی شناسایی کند و از رابطه او با انگلیسی ها و نقش آنها در به قدرت رساندن وی تصویر درست و گویایی ارائه کند.
نگاه بسیار مثبت خانم انعام به شیخ خزعل،اشکال و ایراد دیگر کار وی است. این نگاه و دید مثبت سبب شده است تا او برخی از نقاط ضعف و اشکالات کار شیخ را نبیند و به طور کلی بر همه اقدامات او مُهر تأیید بزند.

5- کتاب تاریخ اهواز
آقای علی نعمة الحلو نیز مجموعه ای چهارجلدی را به خوزستان اختصاص داده است.[تاریخ الاهواز]. او این مجموعه را در دوکتاب دوجلدی گرد هم آورده و تاریخ خوزستان از دوره بنی کعب آل ناصر تا پایان دوره شیخ خزعل را مورد بررسی و پژوهش قرار داده است.
... تا قبل از انتشار کتاب مصطفی عبدالقادر التجار و در اوضاع و احوال دهه های گذشته و کمبود منابع،همه نگاه ها معطوف به اثر آقای علی نعمة الحلو بود.

6-شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان 
شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان عنوان کتابی است از گوردون واترفیلد که در آن خاطرات سرپرسی لورین وزیر مختار دولت انگلیس در ایران را جمع آوری و بازنویسی کرده است.
کتاب خاطرات سرپرسی لورین یا کتاب شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان،چگونگی چرخش سیاست انگلیس درباره ی ایران را به تفصیل تشریح کرده است. در این کتاب نقش اصلی و محوری سرپرسی لورین در چرخش این سیاست و دگرگونی های آن به وضوح قابل رؤیت است. سرپرسی لورین به ما نشان می دهد چرا و چگونه انگلیسی ها رضاخان را نسبت به دیگران ترجیح داده و از او حمایت کردند. از این رو کتاب مزبور از نظر سندیت و اعتبار تاریخی، آگاهی های ارزشمندی به خواننده عرضه می کند.در حقیقت،نگارش تاریخ دوره بین سال های1897-1925خوزستان بدون مطالعه ی این کتاب و استفاده از اطلاعات ذی قیمت آن،عملی ناقص است.

معرفی مختصر کتاب های منتشره درباره این دوره از تاریخ معاصر -بخش اول

( از نوشتن اکثرپاورقی ها بدلیل رعایت ایجاز صرف نظر شده)
بخش اول

1-کتاب مصطفی عبدالقار النجّار.
از جمله پژوهش های ارزشمند در خصوص تاریخ خوزستان کتاب دکتر مصطفی عبدالقار النجار است. کتاب مزبور، عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد نویسنده در دانشگاه عین الشمس قاهره بوده که بعدها به صورت کتاب در آمد.
...روحیه علمی النجار،دقت و باریک بینی ایشان در تمامی مراحل پژوهش،دسترسی او به منابع و مآخذ معتبر عربی و انگلیسی از قبیل کتب،پایان نامه ها،مجلات،روزنامه ها و نسخ خطی سبب شده تا پژوهش وی از اعتبارو درجه علمی بالایی برخوردار باشد. از این رو به جرئت می توان گفت هرآنکه در صدد بررسی و تحقیق دوره بین سال های1897-1925میلادی است لارجم می باید کتاب مصطفی عبدالقار النجار را مطالعه کند و از نتیجه پژوهش های او بهره گیرد. بنا به نوشته های یکی از پژوهشگران،این کتاب از جهت اسلوب تحقیق و شیوه ی نگارش و استناد به منابع معتبر علمی بر کتاب های دیگر عربی درباره ی خوزستان برتری دارد.*

*نام کتاب یاد شده؛«التاریخ السیاسی لإمارة عربستان العربیه»است. "تاریخ سیاسی ولایت عربستان(خوزستان فعلی)عربی. آقای قیِّم نام این کتاب را در متن اثرش نیاورده است و به ذکرنام آن در پاورقی ها اکتفا کرده است. این کار شاید به دلیل دوری از تهمت های امنیتی احتمالی و حساسیت موجود درباره نام های بومی باشد !

2-کتاب تاریخ خوزستان(1878-1925)
کتاب تاریخ خوزستان1878-1925(دوره خاندان کعب و شیخ خزعل)،تألیف دکتر مصطفی انصاری،از جمله کتاب های ارزشمند و قابل اعتنا در خصوص تاریخ خوزستان است. کتاب مزبور از اواخر دوره حاج جابرخان تا پایان دوره شیخ خزعل را به عنوان محدوده ی پژوهش خود انتخاب کرده است. به نظر می رسد کتاب مزبور پایان نامه ی دکتری مصطفی انصاری بوده که بعدها به صورت کتاب درآمده و آقای محمد جواهرکلام آن را از انگلیسی به فارسی برگردانده است.
کتاب تاریخ خوزستان از چندمنظر قابل اعتنا و درخور اهتمام است.اول این که مؤلف کتاب،علاوه بر کتاب ها و مقالات منتشره،مدارک و اسناد وزارت امور خارجه ایران،آرشیوهای اداره اسناد عمومی وزارت امورخارجه انگلیس و همچنین آرشیو اداره جنگ آن وزارتخانه و همچنین سایر اسناد معتبر را مبنای پژوهش خویش قرار داده و آز آنها استفاده شایانی کرده است. دوم این که نویسنده سعی کرده حوادث و وقایع را آن طور که بوده روایت کند و هیج گاه حوادث را به میل و سلیقه خود تفسیر و تحلیل نکرده است.سوم این که کتاب علاوه بر ارائه اطلاعات و آگاهی های بسیار ارزشمند درباره دوره ی بنی کعب و شیخ خزعل، تصویر روشنی از روابط فی مابین قدرت های بین المللی به خواننده ارئه می دهد.ویژگی چهارم این اثر پرداختن به مسائل اقتصادی خوزستان و تشریح سازمان مالی آن است... .

3-کتاب ویلیام تئودر استرنک
آقای ویلیام تئودر استرنک نیز پایان نامه ی دکتری خویش را به بررسی نقش توسعه طلبانه ی استعمار بریتانیا در خوزستان اختصاص داده و پس از ارائه ی آن به دانشگاه اندیانای امریکا در سال 1977،پژوهش نزبور را در قالب کتابی به علاقمندان عرضه کرده است.
دکترعبدالحبار ناجی استاد دانشگاه بصره کتاب فوق را از انگلیسی به عربی ترجمه کرده . ... به رغم تلاش وافر آفای استرنک به منطور ارائه ی تصویری شفاف و گویا از نقش استعماری انگلیس در راهبری حوادث آن دوره، و به رغم ارزش علمی پژوهش ایشان،ملاحظاتی چند در خصوص کتاب مزبور قابل طرح هستند.
اولین و بارزترین ایراد وارده به کار آقای استرنک،عدم ارائه تصویری واقعی و درست از رضاشاه و ماهیت اوست. او به گونه ای از رضاخان سخن می گوید که گویی رهبری ملی است یا در نتیجه خیزش مردمی برسرکار آمده است. استرنک از این نکته ی اصلی و ساسای غافل بود که بدون برنامه ریزی و دخالت انگلیسی ها و بدون حمایت آنها،امکان به قدرت رسیدن رضاخان به هیچ وجه متصور نبود و او هیچ گاه نمی توانست شیخ خزعل را سرکوب کند. خطای استرنک آن چنان فاحش و آشکار است که مترجم فارسی کتاب نیز به آن پی برده و ناگزیر در پی نوشت های کتاب زبان به اعتراض می گشاید. ... .

...شایان ذکر است آقای صفاءالدین تبرائیان کتاب مزبور را به فارسی ترجمه کرده و موسسه تاریخ معاصر ایران با نام حکومت شیخ خزعل بن جابر و سرکوب شیخ نشین خوزستان،بررسی عملکرد امپریالیسم بریتانیا در جنوب غربی ایران1276-1304،1897-1925م چاپ و منتشر کرده است. در خصوص کتاب مزبور و ترجمه آقای تبرائیان ذکر این نکته الزامی است که در مطابقت ترجمه ی برخی متون فارسی با ترجمه ی عربی کتاب،اشتباهات و لغزش هایی دیده می شود. همچنین در ترجمه ی اماکن و نام های جغرافیایی،شرط امانت رعایت نشده است و برخی نام های کتاب در ترجمه تغییر یافته اند.

کتاب های تالیف شده [مرتبط با شیخ خزعل و حکومت اش]

کتاب های تالیف شده [مرتبط با شیخ خزعل و حکومت اش]

«...دوره ی بین سال های 1897-1925 بحث انگیزترین و حساس ترین دوره ی تاریخ این خطه[خوزستان] است. علاوه بر نزدیکی و معاصر بودن این دوره،وقوع حوادث مهم و سرنوشت ساز در عرصه ی جهانی و منطقه ای نیز اهمیت دوره ی مزبور را بیش از پیش کرده است؛ حوادث و رویدادهایی که برخی از آنها نقطه عطف تاریخ هستند و مسیر حرکت تاریخ بشری را تحت تأثیر قرار داده اند.
رخدادهای مزبور را می توان به طور خلاصه این چنین طبقه بندی کرد:
1-وقوع انقلاب مشروطه در سال 1285(1906هـ .ش)
2-کشف اولین چاه نفتی خاورمیانه در سال 1908،
3-شعله‏ ور شدن آتش جنگ جهانی اول در سال 1914
4-اضمحلال و فروپاشی امپراتوری عثمانی‏، روی کار آمدن بلشویک‏ها و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در سال 1917
5-سقوط خاندان قاجار و برآمدن رضاخان

با توجه به وجود حوادث مهم و سرنوشت ساز در مقطع فوق،کتاب ها و نوشته های دوره مزبور بسیار بیش از دوره های ماقبل آن است. شاید برخی علت وفور منابع این دوره را گسترش علم و به موازات آن گسترش کتابت و تحریر حوادث و وقایع یومیه بدانند. شاید هم برخی دیگر علت این امر را حضور فرنگیان و به ویژه انگلیسی ها و به جا ماندن سفرنامه ها و خاطرات از آنها قلمداد کنند. اما علی رغم تأثیر دو عامل فوق در افزایش و وفور منابع و مآخذ پژوهش های مربوط به این دوره،قدر مسلم علت عنایت و توجه پژوهشگران و تاریخ نویسان و همچنین علاقه و میل خوانندگان به حوادث دوره ی مزبور همانان حدوث و رخدادهای سرنوشت ساز فوق در آن مقطع و معاصر بدون آنهاست... .» ص11-12

مقدمه کتاب فراز و فرود شیخ خزعل

از مقدمه کتاب فراز و فرود شیخ خزعل:

مقدمه:

«از آنجا که دوره بین سال های1897-1925 به دلیل معاصر بودن و همچنین به دلیل وقوع رویدادها و اتفاقات سرنوشت ساز، بحث انگیزترین و حساس ترین دوره تاریخ این خطه[خوزستان] است، لذا علاقمندی و تمایل خوانندگان برای آشنایی بیشتر و فهم صحیح حوادث آن دوره و تبیین رویدادها و زوایای پیچیده و نهان آن دوچندان است. 
از طرف دیگر،هرچندکه کتاب ها،مقاله ها و پایان نامه های دانشگاهی چندی در این خصوص به زبان های عربی،فارسی و انگلیسی منتشر شده است،و برخی از این تألیفات از درجه ی علمی بالایی برخورداند، با وجود این به دلیل جامع نبودن بسیاری از این کتاب ها، افراط و تفریط های صورت گرفته و حب و بغض های برخی مؤلفان،کماکان زمینه ی پژوهشی همه جانبه و به دور از هرگونه پیشداوری و غرض ورزی جهت شناخت بهتر حوادث آن دوره وجود دارد؛ خاصه آنکه انتشار اسناد وزارت امور خارجه انگلیس سبب شد تا در اظهارنظرها و تحلیل ها دقت و تأمل بیشتری شود و در بررسی حوادث و تجزیه و تحلیل رویدادها به استناد سند و مدرک سخن گفته شود و از کلی گویی و حدسیات و عامی نگری برحذر باشیم.»

«در دوره ی رضاخان و پس از آن در دوره ی پسرش دستگاه حاکمه و تشکیلات امنیتی آنها چنان وضعی را پیش آورده بودند که ذکر نام «شیخ خزعل» جرم محسوب می شد. از این رو خودسانسوری در میان مردم حاکم شد و احدی جرئت نمی کرد درباره ی شیخ و تاریخ او سخن گوید. به همین منوال در آن برهه هیچ گونه پژوهشی در این خصوص انجام نشد و حقایق و واقعیت های آن دوره نه تنها برای مردم عادی بلکه حتی برای اهل علم و مطالعه پوشیده ماند.»

دربارۀ کتاب فراز و و فرود شیخ خزعل؛جواد لگریان

دربارۀ کتاب فرازو و فرود شیخ خزعل
سایت انتخاب ؛ جواد لگزیان:

«شیخ خزعل» نمونه‌ای تمام‌ قد از یک پادشاه شرقی هزارویک‌شبی است که در حال گوش سپردن به نوای موسیقی و تماشای رقصی زیبا، دلخوش به شمردن سکه‌های بی‌شمار خویش است و همزمان به سلطنت سرزمینی بزرگ‌تر با سکه‌هایی بیشتر چشم دوخته است. شیخ خزعل با پشتوانه ثروت افسانه‌ای خود به‌عنوان بزرگ‌ترین مالک خوزستان و وابستگی‌اش به قبیله‌ای قدرتمند در زمانه‌ای پرآشوب سعی در ایجاد حکومتی شبه‌مستقل در جنوب ایران برای خودش داشت اما امواج پرتلاطم سال‌های پرحادثه ‏1925-1897 کشتی تفریحی او را به زیر کشید.

«فراز و فرود شیخ خزعل» روایتی ثانیه‌به‌ثانیه از سال‌های پرحادثه ‏1925-1897 خوزستان را ارایه داده است. «عبدالنبی قیم» با مطالعه دقیق اسناد و کتاب‌های بسیاری کوشیده است تصویری دقیق از اوضاع اقتصادی و اجتماعی خوزستان این سال‌ها را ارایه دهد. به این‌ترتیب ما روایت روی کارآمدن این اعجوبه قبیله‌ای را مرور خواهیم کرد که با مرگ پدر و به قتل رساندن برادر بزرگ‌تر به سوی قدرت، خیز برمی‌دارد و در اندیشه نشستن بر اریکه سلطنت عراق است.

وقوع انقلاب مشروطه در سال 1285 (1906هـ .ش)، کشف اولین چاه نفتی خاورمیانه در سال 1908، شعله ‏ور شدن آتش جنگ جهانی اول در سال 1914، اضمحلال و فروپاشی امپراتوری عثمانی‏، روی کار آمدن بلشویک‏ها و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در سال 1917و سقوط خاندان قاجار و برآمدن رضاخان اتفاقات مهمی است که در دوره حکومت شیخ خزعل روی می‌دهد اما او پس از به دست گرفتن زمام امور آنچنان زیرکانه و حساب‏شده عمل می‌کند که گاهی ‏وقت‏ها انگلیسی‏ها را مامور می‏کند تا از طرف او با مقامات دولت قاجار مذاکره کرده و به‌‏جای وی چانه ‏زنی کنند:
شیخ خزعل در تابستان 1921، «پیل» کنسول‏ بریتانیا در اهواز را مامور کرد تا با «قوام‏ السلطنه» نخست‏ وزیر درباره مالیات ‏معوقه مذاکره کند و قوام‏ السلطنه را به قبول نظر شیخ متقاعد سازد.

شیوه سلوک شیخ خزعل در این کتاب کاملا تشریح شده است که چگونه او پس از کنار زدن برادر در کاخ «فیلیه» به نوای گروه موزیک اختصاصی خود گوش می‌سپرد و با هدایا، خرده‌گیران را به صف دوستان پیوند می‌زد. او در قصر خود را هم روی فرقه‌های سختگیر و هم روی رقاصه‌ها و بت‌پرستان هندی باز گذاشته بود تا از هرکدام در فرصت خود سود برد:
افتتاح لژ فراماسونری با کمک و مساعدت او بود و خزانه او روی خوانندگان زن یا رقاصه‌ها باز بود، همچنان که این خزانه روی‏ نیکوکاران و صالحان فرقه‌های مختلف باز بود... . یکی از روش‌های شیخ خزعل این بود که کسی را از نزدیکان خویش با پول‌های گزاف به‏ تهران فرستاد و او را نگهبان دربار کرد که از هر پیشامدی استفاده کند و او با میرزاعلی‌اصغرخان اتابک و دیگر درباریان دوستی ‏می‏‌کرد و همیشه دل‏های آنان را با پیشکشی و پول می‏جست. نتیجه این‏ تدبیرها بود که حکومت او در محمره و فلاحیه از حکومت خوزستان جدا و یکسره با تهران سروکار داشت. گویا اتابک همیشه هوادار شیخ بود و بر پیشرفت کار او می‏کوشید، نیز شیخ دختر نظام‏ السلطنه را گرفته بود که این زمان یکی از نزدیکان شاه بود. همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالحمید عین ‏الدوله را به زنی داشت که از درباریان بسیار بزرگ بود. در سایه همراهی اینان کار شیخ روزبه‌روز بالا می‏گرفت تا آنجا که به جای معزالسلطنه، لقب سردار اقدس، به او دادند و از درجه امیر تومانی به رتبه امیر نویانی بالایش بردند. علاوه بر آن به او القاب ‏نصرت ‏الملک و سردار ارفع نیز داده بودند.

و اما در دیوان شیخ خزعل: شیخ خزعل در اداره‏ امور ایالت و ترسیم خطوط اصلی سیاست خویش‏ همانند حکام و پادشاهان آن دوره تصمیم ‏گیرنده نهایی بود و همه مسایل ‏به او ختم می‌شد. به نظر می‌رسد بزرگان قبیله محیسن و حتی بزرگان خاندان آل‌بوکاسب‏ هیچ‌گونه نقشی در تصمیم‏ گیری یا اداره امور نداشتند. برکناری شیخ کاسب ‏پسر ارشد خویش از ولیعهدی و گماردن فرزند دوم خود شیخ عبدالحمید به ‏جای او نشان از قدرت شیخ خزعل دارد... نحوه اداره امور و ساماندهی کارها در دستگاه او همانند تمامی حکام و سلاطین مشرق‌زمین در آن دوره به شکل سنتی بود و از اداره امور به شکل ‏نوین و مدرن خبری نبود.
منافع تجاری روابط شیخ خزعل را شکل می‌داد آنگونه که در پژوهش قیم آمده است: شیخ خزعل حکومت مرکزی را کاملا متقاعد کرده بود که نبودش مساوی اخلال در تجارت و رکود آن است و همزمان با انگلیسی‌ها تجارت می‌کرد، با روس‌ها مذاکره و با آلمان‌ها مراوده داشت و در پس پرده هم با اقدامات محرمانه کار خود را در تعارض با منافع بقیه پیش می‌برد... و البته هرچند ارتباط عالی او با دولت فخیمه انگلیس زبانزد خاص و عام است اما در این کتاب خاطرنشان شده است که انگلیسی‌ها همواره مواظب او بودند تا مانع افزایش قدرتش شوند تا آنجا که هرچند به نیروی مسلحی برای امنیت مناطق نفتی نیاز مبرم داشتند حاضر به تسلیح شیخ خزعل نبودند.

رویارویی رضاخان و شیخ خزعل و سیر این رویارویی، از خواندنی‌ترین فصل‌های کتاب است. در این قسمت‌ها هم می‌بینیم که شیخ خزعل چگونه از قدرت منطقه‌ای خود و در خطربودن منافع نفتی بریتانیا برای بقا سود می‌جوید اما در نهایت این منافع انگلیسی بود که شیخ خزعل را سوار بر کشتی‌اش به رضاخان تسلیم کرد و مرگی سیاه را برایش رقم زد. به این‌ترتیب حکومت 28ساله شیخ خزعل که از ژوئن 1897 آغاز شده‏ بود و روزبه‌روز بر قدرت و شوکت آن افزوده می‌شد، در دسامبر 1924 به ‏پایان رسید.

سرنوشت سیاه شیخ خزعل در کتاب با این جملات، پایان‌بندی شده است: بعدها رضاخان ضمن اذعان به ‏سرسپردگی خود به انگلیس، به آنها خرده می‏گیرد که چگونه انگلیسی‏ها به‏ هنگامی که آلت ‌دست بهتری پیدا کردند به‏ راحتی و بدون توجه به خدمات و دستاوردهای دوستانشان آنان را به فراموشی سپاردند... در صفحات قبل‌تر مرور کرده‌ایم که رضاخان نه‌تنها مخالفان خود را از تیغ گذراند، بلکه حتی آنهایی ‏که در تحکیم پایه‌های حکومت او نقش بسزایی داشتند و در مقاطعی او را یار و یاور بودند نیز از گزند او و از تیغ او درامان نبودند. سپهدار، چاره‏ ای جز خودکشی نیافت، احمد قوام به اروپا گریخت، مصدق سیاست را کنار گذاشت، سمیتقو و آخرین ایلخان قشقایی در شرایط مشکوکی جان باختند. تیمورتاش‏ وزیر دربار کشته شد، فیروز فرمانفرما یاور و دست ‏راست رضاخان خفه شد، سردار اسعد بختیاری به ‏رغم کمک‏های ‏ارزشمندش به رضاخان و تصدی مقام وزارت جنگ و بعد وزارت پست و تلگراف و تلفن در زندان کشته شد، عبدالحسین دیبا معاون نخست‏ وزیر نیز سرنوشتی بهتر از تیمورتاش و نصرت الدوله فیروز و شیخ خزعل در انتظارش ‏نبود. و البته رضاخان هم به کوزه منافع دولت فخیمه واریز شد.»

معمای یک نافرمانی

معرفی مختصر خزعل در روزنامه ایران ( شماره 6277 به تاریخ 14/5/95، صفحه 24صفحه آخر) 
معمای یک نافرمانی
هشتاد سال پس از مرگ «شیخ خزعل»

نویسنده: عبدالنبی قیّم*

امروز سالگرد درگذشت شیخ خزعل است. فردی که از سال 1897 میلادی، بعد از مرگ برادرش، شیخ مزعل بر اریکه قدرت نشست و بواسطه عوامل مختلفی روزبه روز بر قدرت و سیطره وی در منطقه جنوب کشور بویژه در خوزستان افزوده شد. مقرحکومت او در شهر محمره (خرمشهر فعلی) قرار داشت. خزعل زمانی به قدرت رسید که شرایط کشور و حتی منطقه تاثیر بسیاری در افزایش اثرگذاری وی داشتند و او به بهترین وجه از این شرایط و اوضاع و احوال به نفع خود بهره گرفت.از یک سو انگلیسی ها که طمع کرده بودند تا جا پای خود را در ایران و منطقه محکم تر کنند و از طرفی حکومت قاجار هم در شرایطی بود که روز به روز به سوی ضعف و اضمحلال گام برمی داشت. هر دو این شرایط تاثیر بسزایی در افزایش قدرت وی داشتند. حتی می توان گفت که وی به نحوی در کشورهای حاشیه خلیج فارس همچون کویت هم اثرگذار بود آنچنان که از او به عنوان شیخ المشایخ یاد می کردند و روابط نزدیکی هم با او داشتند. شیخ خزعل حتی گاهی اوقات درباریان قاجار را هم تطمیع می کرد تا در مواقع لزوم از او حمایت کنند. بنابراین با درایتی که از آن برخوردار بود توانست هر دو گروه را موافق خود سازد.

در سال 1921 که رضاخان میرپنج، با برنامه ریزی انگلیسی ها به قدرت رسید؛ بلافاصله قلع و قمع مخالفان کوچک و بزرگ خود از جمله میرزا کوچک خان جنگلی را آغاز کرد. با وجود این بواسطه قدرت شیخ خزعل نزدیک به 4 سال زمان صرف شد تا رضاخان با سازماندهی ارتشی نیرومند بواسطه همراهی و طرح ریزی انگلیسی ها قادر به کنار گذاشتن وی از اریکه قدرت شود.

بواسطه قدرت خزعل، رضاشاه نتوانست همان زمان جان وی را بگیرد و نزدیک به
11 سال بعد از خلع وی از قدرت در شرایطی که او در تهران در کاخ فخرالسلطنه همسر خود و دختر نظام السلطنه مافی روزگار می گذراند، او را در قالب حادثه ای مشکوک و مخفیانه به قتل رساند. 
شیخ خزعل برخلاف رابطه خوبی که با حکومت قاجار برقرار کرده بود نتوانست با رضا شاه هم رابطه ای برقرار کند چراکه روی کار آوردن رضاخان توسط انگلیسی ها برای ایجاد یک دیکتاتوری نظامی بود که لاجرم با قدرت و سطوت در تضاد بود.

در ارتباط با میزان اثر گذاری شیخ خزعل، او توانست تمام قبایل عرب خوزستان را تحت سلطه خود درآورده و متحد سازد. او قبایل بسیاری را با خود همراه کرده بود که قبایل قشقایی، پشت کوه و بختیاری هم از آن جمله بودند. همان گونه که اشاره شد با حاکمان کشورهای عربی اطراف ایران همچون امیر کویت و پدر حکام فعلی عربستان هم رابطه خوبی داشت؛ آنچنان که مدتی هم نامزد پادشاهی کشور عراق شد.

*نویسنده کتاب «فراز و فرود شیخ خزعل»

علل سقوط امویان و بر آمدن عباسیان - نظر پطروشفسکی

«...درباره اصل و تبار پیشوای شورش، یعنی ابومسلم، روایات گوناگون وجود دارد و همه در یک نکته متفقند که وی جوانی بنده بوده. ابومسلم به زندان برای دیدن خواجه خویش، عیسی بن معقل، رفته بود که در آن جا با بکیر بن ماهان آشنا شد(هر دو –عیسی و بکیر- به تهمت طرفداری از عباسیان زندانی شده بودند) و بکیر وی را واجد استعداد فوق العاده یافت. بکیر پس از خروج از زندان ابومسلم را به 400 درهم خریده و به ابراهیم بن محمد عباسی بخشید. ابراهیم ابومسلم را آزاد کرده مولای خویش اش ساخت و به سمت فرستاده خود به واحه مرو گسیل داشت تا مقدمات قیام را فراهم کند. در روز معهود،25رمضان 129 هـ ، برای اعلام به شورشیان آتش ها را افروختند و چهار هزارتن گرد آمدند که همه به لباس سیاه ملبس بودند و علم های سیاه برافراشتند و در آن واحد در سراسر شمال خراسان نایره شورش بر افروخته شد. روستاییان ایرانی توده اصلی قیام کنندگان را تشکیل می دادند و به سوی ابومسلم روی آوردند. در یک روز مردم 60 دهکده به نزد او آمدند. ولی پیشه وران و زمین داران-دهقانان- محلی ایرانی نیز به وی می پیوستند.
اعراب قبایل جنوب عربستان(یمنیان) که از خلیفه مروان دوم ناراضی بودند و بسیاری از بندگان (برای ایشان شعبه ویژه ای در اردوگاه ابومسلم مشخص شده بود) نیز به وی ملحق شدند و خداوندان این بندگان، علیه حضور غلامان خویش در اردوگاه اعتراض کردند. ابومسلم گفت جارچی در اردوگاه جار بزند که: «امیر فرموده که شما به نزد صاحبان خود بازگردید». و چون بندگان نیز به نوبه خویش اعتراض کردند ابومسلم اظهار داشت که «جارچی درست گفته که ایشان (بندگان) به نزد صاحبان شان بازگردند. ولی بگو که صاحبان شما اعضای خاندان محمدی هستند(یعنی عباسیان)» و به این طریق بندگان در اردوگاه قیام کنندگان باقی ماندند.

از لحاظ دینی نیز ترکیب شورشیان بسیار گوناگون و رنگارنگ بود. گذشته از سنیان عده ای از شیعیان کیسانیه و خوارج سیستانی و فرقه زرتشتی خرمیان نیز به شورشیان پیوستند. عامه روستاییان و پیشه وران و بردگان، نه به خاطر عباسیان بل که به امید نجات از ظلم و ستم، سلاح برداشته بودند. بدین سبب نام مدعی خلافت یعنی ابراهیم امام را برای هر کسی مکشوف نمی ساختند. از بیش تر تازه واردان خواسته می شد تا سوگندی و بیعتی، بدون ذکر نام کسی با عبارت «الرضا من ال محمد» یاد کنند. علت این عمل بیش از هرچیز جلب شیعیان و اعضای خاندان علوی به نهضت بود. بدین سبب به مردم می گفتند که قیام برای دفاع از حقوق خاندان محمد(ص) یعنی خاندان هاشمی آغاز شده و اصطلاح کلی خاندان هاشمی در عین حال شامل عباسیان و علویان، هر دو، می گردید. واقعا بسیاری از شیعیان به قیام کنندگان پیوستند. شخص ابومسلم نسبت به کوشش ها و دعاوی قشرهای پایین خلق حسن توجه داشت. و به دیگر سخن، بیش تر همگام موقت فرقه عباسیان شده بود و کم تر عامل وفادار ایشان اش می توان شمرد. قیام به صورت یک جنگ داخلی واقعی در آمد و سرزمین های ایران و عراق را فراگرفت
(پطروشفسکی، اسلام در ایران،ص68)

علل سقوط امویان و بر آمدن عباسیان - نظر علی اکبر فیاض

«دعوت شیعه در خراسان انتشار یافته بود و هر قدر که قدرت اموی به واسطه ضعف خلفا و به هم ریختگی اعراب پشتیبان خلافت رو به ضعف می رفت نفوذ شیعه زیادتر می شد. این دعوت که در زمان محمدبن الحنفیه و شاید به دست او آغاز شده بود موضوع اش آل علی (ع) و خلافت آنها بود. اما در آخر، بنی العباس با مهارت عجیبی آن را به نفع خود برگرداندند. خراسان در آن روزگار تابع بصره و زیر حکومت والی آن جا بود. طوایف عربی برای خود حوزه ای را با قریه ها و مزارع و چراگاه های آن تصرف کرده بود. خلفا نیز برای جنگ های مرزی و توسعه فتوحات به این کوچ نشینی ها احتیاج داشتند. این طوایف از میراث زمان جاهلیت میان خود دودستگی ها و اختلافات فراوان داشتند. دولت اموی نیز که سیاست خود را روی این دودستگی ها بنا گذاشته بود آتش اختلافات را دامن می زد.
در خراسان مهم ترین و نافذترین قبیله عربی بنی تمیم بودند که هم عده زیاد داشتند و هم از آغاز فتوح ایران وارد کار شده بودند. این ها از نژاد عدنانی محسوب می شدند. در مقابل آنها طایفه اَزد بود از نژاد قحطانی که دیرتر از تمیمی ها وارد لشکرکشی ها و فتوح اسلام شده و لیکن به واسطه ترقی خاندان مُهلب و نفوذ آن ها اهمیت پیدا کرده بودند و طوایف رَبیعه نیز به آن ها ملحق شده بودند.
میان این دو دسته بر سر ریاست و نفوذ در خراسان زد و خوردها رخ داد. در سال 96هجری تمیمی ها بر قتیبة بن مسلم باهلی که والی خراسان و سردار جنگ های ترکستان بود شوریدند و او را در جنگ کشتند و بدین طریق برتری خود را بر یمانی ها ثابت کردند، ولی پس از یزید بن مهلب طایفه ازد را در خراسان قوت داد و تمیمی ها از اعتبار افتادند. پس از سقوط خاندان مهلب کار برعکس شد. در طی کشاکش ها زد و خوردها دعوت شیعه که بنی عباس خود را در آن جا داده بودند نهفته انتشار می یافت.
امام عباسی در حمیمه در ناحیه شرات نزدیک دمشق که از زمان عبدالملک بن مروان اقامتگاه خانواده عباسی شده بود، منزل داشت. مبلّغین و مریدان از خراسان با اموال و هدایای خود از آن راه دور نزد او می آمدند و دستور گرفته مراجعت می کردند؛ مرکز تبلیغاتی دیگری نیز در کوفه داشتند. گاهی هم امام مبلغین خود را در موسم حج در مکه دیدار می کرد که در پناه ازدحام از سوءظن حکوکت برکنار باشد. دستور امام به دعات آن بود که بیش تر به ایرانی بپیچند و از اعراب به طوایف یمانی(قحطانی) اعتماد کنند و با مضری ها(نزاری ها) به ظاهر مهربان و در باطن دشمن باشند و به طوری که اگر بتوانند یکی از آن ها باقی نگذارند
روش تبلیغ آن بود که نخست شرحی از اسلام و محسنات آن بیان می کردند سپس به ذکر معایب بنی امیه و انحراف آن ها از اسلام می پرداختند؛ آن گاه از فضایل و مناقب آل محمد و اهل البیت(و مقصودشان از هر دو کلمه بنی عباس بود) و مظلومیت آنان و این که اسلام حقیقی نزد آن هاست سخن می گفتند. 
در اواخر که ضعف بنی امیه نمایان شده بود وعده خروج امام و ظهور حق بر زبان امام و مبلغین به عنوان پیش گویی می گذشت و امام به دقت تمام از اوضاع خراسان خبر می گرفت و مراقب فرصت بود.
در این میان رییسی از بنی تمیم نام اش حارث ابن سریج، که یک وقتی هم خارجی شده بود و فعلاً مذهب مرجئه داشت به داعیه خلافت در طخارستان خروج کرد. شهرهای ماوراءالنهر اطاعت اش کردند ولی به محض آن لشکر والی خراسان برسر حارث آمد بر او شوریدند. حارث با ترک ها سازش کرد و لکن نصر بن یسار او را از چاج راند و او مدتی سرگردان در حدود سیر دریا می گشت. پس در مرو تاختن آورد ولی در جنگی شکسته یافته کشته شد(رجب128). 
نصربن یسار مردی کارکشته و بصیر بود و در زمان حکومت خود توانسته بود جزیه را از مسلمان شدگان بردارد و کارهای چند از این قبیل انجام دهد، ولی آشفتگی در خراسان بالاتر از آن بود که بدین سهولت اصلاح شود. 
پی از کشته شدن حارث بن سریج مخالف دیگری برای نصر پیدا شد و آن کرمانی بود(عربی بود ملقب به این اسم) که یکی از رؤسای یمنی ها بود و قتل حارث را در حقیقت او با قبیله خود انجام داده و مرو را خلاص کرده بود. بین نصر و کرمانی جنگ در مرو درگرفت و در موقعی که طرفین در خندق ها به روی نشسته بودند سروکله ابومسلم با سپاه شیعه نمودار شد، زیرا در این موقع امام عباسی لوای ظل و پرچم سحاب را فرستاده و فرمان خروج فوری داده بود. دو سردار نزاری و یمانی، نصر و کرمانی هر دو از جمعیت ابومسلم به وحشت افتادند. نصر به حریف خود پیشنهاد صلح کرد و او نیز راضی شده بود اما در میان صحبت نصر وادار کرد تا کرمانی را به غفلت کشتند و خود در مرو حصاری شد. و به خلیفه خود مروان دوم خبر داد و یاری خواست ولی همین مروان همین قدر جواب داد که «احسم الثولول من قبلک» و معلوم شد که از آن جا امید کمکی نیست. پس نصر و پسر کرمانی که جای پدر را گرفته بود هر دو به فکر افتادند که ابومسلم را با خود یار کنند و به مذاکره پرداختند. ابومسلم مطابق دستور کلی که راجع به اعراب از امام داشت طرف پسر کرمانی یعنی نژاد یمنی را گرفت و با کمک او وارد مرو شد و نصر از آن جا به نیشابور گریخت(جمادی الاولی 1330).

ابومسلم که بود و از کجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضی از اصفهان و بعضی از مرو می دانند و نژاد او را نیز به اختلاف کرد و عرب و عجم نوشته اند. مشهور آن است که او غلام عیسی بن معقل عجلی بود و در سال 124 بکیر بن ماهان یکی از دعات عباسی در زندان کوفه کفایت و کیاست او را دید و اخلاصی را که نسبت به دعوت نشان می داد، پس او را عیسی خریده به شام برد و به امام هدیه کرد؛ امام او را به یکی از دعات نام اش موسی سراج سپرد تا فنون تبلیغ و رموز دعوت را به او آموخت و پس از تکمیل، امام او را به خراسان به سرپرستی شیعیان و تهیه مقدمات خروج فرستاد. روایت دیگر بر آن است که ابومسلم برده نبوده و عامل ادریس بن معقل بوده است
(علی اکبر فیاض، تاریخ اسلام، ص170)

علل سقوط امویان و بر آمدن عباسیان - نظر رسول جعفریان

« درباره زوال دولت اموی و علل آن مطالب مختلفی گفته شده است. بحث از زوال، اندیشه ای فلسفی در باب تاریخ می طلبد و مورخ به صرف اینگونه امور نمی پردازد. زمانی که بحث فلسفی و به اصطلاح ایدئولوژیکی و فکری شود، اندیشه های فلسفی شخصی نیز در آن را می یابد، آنگونه که گاه با تاریخ نیز سرناسازگاری ندارد. آن چه دراین باره گفتنی است این که معمولاً تا قبل از سقوط، بحث زوال کمتر مطرح است، چون هنوز روشن نیست که آیا نظام مورد نظر می تواند مشکلات خود را حل کند یا نه، اما وقتی نظامی سقوط کرد، بحث از زوال به میان و میدان می آید. 
در مورد امویان، به چند مسأله توجه داده شده است. یکی از آن ها سقوط عصبیت ویژه ای است که امویان قدرت سیاسی و سلطه خویش را بر پایه آن مستقر کرده بودند. این مسأله مربوط به برتری شاخه خاصی از قریش با عنوان بنی امیه، به پشتوانه عرب شمالی، و قبایل ساکن شام بوده است. نزاع این دو گروه از قبایل شمال و جنوب همیشه مشکل زا بوده و در آخرین سال های حیات دولت اموی، نزاع این دو نیرو به حدی رسید که به ویژه در خراسان امکان سامان یابی مجدد برای آن نبود. این اختلاف در همه مناظق عربی به ویژه عراق و ایران – که محل سکونت اعراب مهاجر فراوان بود- شده بود. نزاع در عراق میان دو گروه عرب و شمال و جنوب بود.
زمانی که عبدالله قسری سرکار بود، وی به تناسب آن که از عرب جنوب بود، شمالی ها به عبارتی مُضَری ها از او راضی نبودند. زمانی که یوسف بن عمر بر سرکار آمد، ماجرا به عکس شد. او خالد را کشت و این نزاع شدت یافت. پس از آن یزید بن خالد بن عبدالله نیز یوسف بن عمر را که محبوس بود به قتل رساند. 
مسعودی نزاع های قبیله ای را از دلایل عمده سقوط امویان دانسته است.او از حمایت مروان بن محمد از نزاریان در برابر یمنیان اشاره کرده و این که این امر سبب شد تا اعراب یمنی به حمایت از مخالفان وی از بنی هاشم بپردازند
مشکل خراسان، بیش از این بود، این منظقه از سال ها قبل از سقوط امویان محل فرار کسانی بود که از دست حکومت عراق به شرق می گریختند. شورش حارث بن سریج مشکل را بیش تر کرده بود. جنگ های مداوم اعراب با ساکنان ماوراء النهر بر خستگی اعراب این ناحیه افزوده بود. ظلم و فشار حجّاج بر تازه مسلمانان این دیار و گرفتن جزیه از آن ها، مشکل چندین دهه این دیار محسوب می شد. 
در این فضا، مشکل نزاع اعراب شمال و جنوب می توانست خطر زیادی برای حکومت داشته باشد. نصربن سیار از اعراب نزاری شمال دفاع می کرد. در برابر وی، جدیع بن علی کرمانی مدافع اعراب یمنی و جنوبی بود. نزاع این ها سبب رشد مخالفان امویان شد. قوت ابومسلم خراسانی در کار دعوت عباسیان و بهره گیری وی از روحیه شیعی مردم خراسان که پس از شهادت یحیی بیش تر شده بود، اوضاع را به نفع او تغییر داد.»
(رسول جعفریان، تاریخ خلفا، ص722)