سیاست
سنتی ھمواره از آرمانھای نژاد گرایانه و قوم پرستانه جدایی ناپذیر بوده
است. پژوھش در تاریخ فرھنگ و تمدن بشر، از اقوام باستانی چون سومریھا،
ایلامیھا، مصریان، آسوریھا، کلدانیان، مادھا، پارسیان، یھودیان، یونانیان و
رومیھا گرفته تا به امروز، نشان می دھد که سیاست سنتی ابزار برتری جویی
قومی و نژادی، و در پی سلطه بھره کشانه "نژاد برتر" و "قوم برگزیده" بر بشریت بوده است. در جھان امروز نیز توسعه طلبی قومی و نژاد پرستی، گاه زیر نامھایی چون "منافع ملی"(1) و "جھانی سازی"،
کماکان از پایه ھا و شناسه ھای سیاست رایج سنتی است. برتری جویی قومی و
نژادی در سیاست سنتی البته در بسیاری موارد بصورت فریبنده ای زیر عناوین مردم پسند 'پنھان' می ماند تا شناسایی آنرا برای مردمان دشوار گرداند!
قومیّت و نژادپرستی با اینکه در انگیزه، بینش و کنش، دارای تشابھات بنیادی ھستند ولی در معنا و کاربرد یکسان نیستند و عصبیّت قومی – قبیله ای از نژادپرستی کلاسیک ریشه دارتر و گسترده تر است.
قومیّت و برتری جویی قومی – قبیله ای به قدمت تاریخ انسان سرگذشت دارد.
درخت قوم پرستی و عصبیّت قومی ھیچگاه خشک و کم بار نشده و میوه ھای تلخ خود
را پیوسته به کام بشریت ریخته است!
عصبیّت قومی عامل خونریزی ھای بسیاری در تاریخ بشر بوده است، و اگر ریشه جنگھای خونین ظاھراً 'مذھبی' را نیز بکاویم چه بسا 'قومیت' را در آن باز خواھیم یافت.(2)
در آئین نامه نژادی – قومی سیاست سنتی، برخی نژادھا و اقوام برای فرمانروایی و برخی نیز برای فرمانبری خلق شده اند: فرمانروایی نژاد و قوم "برتر" بر بشریت به خلق تمدن و فرھنگ می انجامد،
اما نژادھا و اقوام "پست" که نمی خواھند به این سلطه گردن نھند به نبرد و
دشمنی بر می خیزند. در اینجاست که "پیکار سیاسی" به مثابه "ابزار تعارض
نژادی و قومی" پدیدار می گردد. در علم سنتی سیاست، تضادھای قومی و نژادی
زمینه پیدایش جنگھا
و مبارزات سیاسی ھستند. اربابان سیاست سنتی با این تئوری شبه علمی بر برتری جویی، بھره کشی و توسعه طلبی خویش پرده می افکنند. ص177-178
١- در
سیاست 'قدرت' پرست سنتی، 'منافع ملی' اساساً پوششی است برای توسعه طلبی
قدرتھا و دستاویزی برای پایمال کردن استقلال و حقوق ملتھا توسط آنھا.
٢- این سخن به معنی تأیید دربست تبیین جامعه
شناختی دورکھیم از مذھب نیست. دورکھیم ریشه تاریخی عقاید و جھان بینی ھای
مذھبی را در توتم پرستی قبایل بدوی می داند. 'توتم' در واقع روح قبیله است و
پرستش آن توسط اعضای قبیله جز قوم پرستی پنھان نیست. یعنی مذھب سرپوش
قومیّت است. دورکھیم سپس با نادیده گرفتن سایر اشکال مذھب بدوی و تعمیم
توتم پرستی به ادیان جھانی،که رسالت بشری و نه قومی برای خویش قائلند،
کارکرد اجتماعی مذھب را احراز ھویت قومی و استقلال از دیگر جوامع ارزیابی
می کند. گرایش قومی از دیدگاه وی ریشه ھر احساس مذھبی است.