زیگورات لینک ( وبلاگ فرعی زیگورات)

مطالب لینک داده شده در وبگاه زیگورات

زیگورات لینک ( وبلاگ فرعی زیگورات)

مطالب لینک داده شده در وبگاه زیگورات

داریوش همایون؛روشنفکری ناسیونال –سلطنت طلب

داریوش همایون در یک خانواده متوسط در تهران به دنیا آمد. او فردی جاه طلب و بلندپرواز بود. رد سال های جوانی با "شبکه جاسوسی – مطبوعاتی بدامن" ( که برخی اعضای آن علی جواهر کلام،نصرت الله معینیان، مصطفی مصباح زاده و عبدالرحمن فرامرزی بودند) مرتبط گردید. داریوش همایون همچنین ارتباط نزدیکی با محافل صهیونیستی در ایران برقرار کرد و از طریق "آژانس یهود" به عنوان کاندیدای سرپرستی امور این روزنامه انتخاب گردید. پایگاه جاسوسان سیا مستقر در تهران، داریوش همایون را جزو رابطین خوب و کسانی که حاضرند به هرقیمت و تحت هرشرایطی،خدماتی برای دولت آمریکا انجام دهند،دسته بندی می کند.
داریوش همایون را باید از چهره های متنفّذ گرایش ناسیونال- سلطنت طلب شاخه آته ئیستیک و غیرمذهبی کاست روشنفکری ایران به حساب آورد. همایون در دوران نخست وزیری جمشید آموزگار به پست وزارت اطلاعات و جهانگردی منصوب گردید و سیاست سرکوب سخت گیرانه ای را علیه مطبوعات به کار بست. در دوران وزارت او و به دستور او بود که مقاله اهانت آمیز فردی مجهول الهویه به نام رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات علیه حضرت امام(ره) منتشر گردید. داریوش همایون در سال های پس از پیروزی انقلاب،در خارج از کشور به عنوان یکی از تئوریسین های سلطنت طلبان مشروطه خواه فعالیت می کند.(یا می کرد)

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص148

شجاع الدین شفا ؛ روشنفکر فراماسونر ضد دین

شجاع الدین شفا روزنامه نگاری بود که با حسین علاء نزدیکی و پیوند داشت و در رمان وزارت دربار علاء به عنوان معاون فرهنگی آن وزارتخانه تعیین گردید. شجاع الدین شفا از مبلغان افراطی ناسیونالیسم شووینیستی باستان گرا بود. شفا با زبان فرانسه آشنایی داشت و زمانی که دوستش(منوچهر نوذری) درست نویس اثری ترجمه شده از زبان ایتالیایی ("کمدی الهی
اثر دانته) را برای تورق در اختیار او نهاد و به طور ناگهانی درگذشت،شفا آن کتاب را به نام خود منتشر کرد. بنا به گفته یکی از نویسندگان معاصر، شجاع الدین شفا بازیگر هزار چهره و دولتمندی مکار و بی بند و بار بود. 
البته این خصایص را می توان از ویژگی های همه روشنفکران ناسیونال سلطنت طلب شبه مدرنیست ایرانی دانست. شجاع الدین شفا به ترجمه آثار زشت و غیر اخلاقی نظیر "ترانه های بیلیتیس" ( که ماجرای عشق ورزی های زنی همجنس باز به نام "سافو" در یونان قرن هفتم قبل از میلاد با دختران جوان و اشعار مربوط به آن می باشد) و نگارش شرح حال مردان و زنان بی بندوبار در عرصه ادب و هنر اروپان پرداخت و در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شجاع الدین شفا به نگارش آثار صریحا ضددینی و ضداسلامی در خارج از کشور پرداخت.شفا را می توان نمونه و آیینه تمام عیار انحطاط روشنفکری شبه مدرنیست سلطنت طلب ایرانی دانست.

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص147

ذیبح الله صفا ؛ یک از ایدئولوگ های ناسیونالیسم سلطنت طلب

دکتر ذبیح الله صفا متولد 1290ش در شهمیرزاد است.او پس از دریافت درجه دکتری ،کار اداری و مطبوعاتی مشغول گردید. به سال 1322 به ریاست اداره تعلیمات عالیه برگزیده شد و همچنین عضو هیأت مدیره شیر و خورشید سرخ و دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو در ایران گردید.
ذبیح الله صفا آثاری چون : " حماسه سرایی در ایران" ، "تاریخ مختصر ایران تا دوره صفویه" و نیز بخش مقدمه آثاری چون "گنجینه سخن" و "گنج سخن" به ترویج نظریه ناسیونالیسم افراطی سلطنت طلبانه پرداخت. محور آرای او در این زمینه،بر پایه مفروض بی اساس و نژادپرستانه وجود یک قوم شریف و خوش سیما و خلّاق به نام "آریایی" قرار دارد. این نظریه مستشرقان غربی،ظرف دو قرن اخیر، ساخته و پرداخته اند و جمعی از نویسندگان و استادان دانشگاه (متعلق به طیف ناسیونال-سلطنت طلب شووینیست) به ترویج آن پرداخته اند. ذبیح الله صفا به سال 1378 در خارج از ایران درگذشت.

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص145

مجتبی مینوی ؛ روشنفکر انگلوفیل لیبرال

مجتبی مینوی در زمره آن دسته از روشنفکران عهد پهلوی است که تربیت یافته و پرورش داده شده تقی زاده و فروغی هستند. مجتبی مینوی چندان اهل سیاست نبود اما در مجموع،طرفدار لیبرالیسم نوع انگلیسی بود. او مدت زیادی از عمرش را در انگلستان گذراند.مینوی برای چندسالی نویسنده رادیو بی بی سی بود و مخارج تحصیل زبان انگلیسی اش در خارج را شرکت نفت انگلیس تقبل کرده بود.
مینوی به همراه صادق هدایت و مسعود فرزاد و عبدالحسین نوشین و دکتر خانلری،انجمن اربعه را تشکیل داده بود.از مینوی آثار مختلفی در ترجمه و تصحیح آثار ادبی منتشر گردیده است که از آن میان می توان ترجمه "نامه تنسر" و " تاریخ شاهنشاهی ساسانیان" و تصحیح متن کلیله و دمنه را نام برد. سید محمد فرزان از کتاب کلیله و دمنه تصحیح مجتبی مینوی، بیش از دویست و پنجاه غلط در آورده است که البته نشانه ضعیف کار مینوی بوده است. او چند بار رایزن فرهنگی ایران گردید و مورد حمایت دربار قرار داشت.برخی منورالفکران هم دوره او از " تند خویی و تنگ چشمی و کینه توزی او" گلایه ها داشته اند. مجتبی مینوی به سال 1355ش درگذشت.

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص94

حسین کاظم زاده ایرانشهر و نشریه « ایرانشهر»

حسین کاظم زاده ایرانشهر،روشنفکری ناسیونال –شووینیست و از مبلغان تجددگرایی سطحی در ایران بود. کاظم زاده از یاران و دوستان رشید یاسمی،پورداوود،محمد قزوینی و جماعت روشنفکران ناسیونالیست ساکن برلن بود. کاظم زاده از سال1301شتا1306ش به انتشار نشریه ای به نام ایرانشهر پرداخت.این نشریه گرایش شدید ضدعربی داشت و به اصطلاح "عقب ماندگی" ایران را ناشی از حملات اعراب می دانست.ایرانشهر تحت لوای مبارزه با خرافات مذهبی ،در واقع اسلام و روحانیت را مورد حمله قرار می داد.تاکیدات شدید این نشریه بر روی کار آمدن دولت متمرکز ناسیونالیست، از عوامل زمینه ساز سلطنت مطلق العنان رضاشاهی بوده است.
کاظم زاده در مقالات نشریه خود،به ارائه تصویری ایده آلیزه از ایران عهد باستان می پرداخت و خواست ها و مطالبات سیاسی خود را در قالب دستاوردهای سلطنت های قبل از اسلام مطرح می کرد.به عنوان مثال هنگام سخن گفتن از ضرورت یک حکومت متمرکز در ایران آن روز، به ارائه تصویری از دولت داریوش می پردازد.
کاظم زاده همچنین به نگارش کتابی به نام "تجلیات روح ایرانی" پرداخته و در آن به ستایش از پادشاهان باستانی ایران و تمجید از آیین زرتشت می پردازد. کاظم زاده،پیروزی اعراب و به طور غیرمستقیم اسلام را به عنوان عامل عقب ماندگی! و "اسارت روح ایرانی" عنوان نی کند و موفقیت اسلام در مسلمان شدن مردم را ناشی از جبر و ترس "شمشیر عرب" می نامد. و در مقالات خود،به اراده تصویری ایده آلیزه از ایران باستان می پردازد.
کاظم زاده ایرانشهر نیز همچون پورداوود و بقیه هم فکران آنها، بازگشت به باورهای باستانی زرتشتی را محملی برای پیشبرد غرب زدگی شبه مدرن قرار داده است. گفته می شود، کاظم زاده ایرانشهر که اکثر عمر خود را در خارج از کشور سپری کرده است،در اواخر عمر از جهاتی متحول گردیده و وجوه معنوی بیشتری یافته است. کاظم زاده متوفی به سال1340ش است.


شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص92

ابراهیم پورداوود ؛ غرب زده ای پناه بده به آیین زرتشت

یکی از سرسخت ترین طرفداران و مرّوجان ایدئولوژی ناسیونالیسم باستان گرای شووینیستی که دانسته یا نادانسته،ترّهات بی اساس مستشرقان و بلندگوهای استعماری را دست مایه ترویج مدرنیزاسیون سطحی و رژیم حامی آن(پهلوی) قرار داده است،روشنفکری به نام ابراهیم پورداوود است. ابراهیم پورداوود متولد سال1264ش در رشت است.در جوانی به اروپا سفر کرد و مدتی در شبکه تبلیغی تقی زاده،در کنار محمد قزوینی و کاظم ایرانشهر فعالیت می کرده است. پورداوود مدتی شاگرد مستشرقان مأموری چون ادوارد براون و فرانک بوده است.
پورداوود به سال 1305ش برای اولین بار به ترجمه "گات ها"(بخشی از کتاب اوستا) به فارسی پرداخته است. پورداوود دشمنی ویژه ای با عرب ها و حتی اسلام داشته است.او به تکرار سخن بی پایه غرب زده ها می پرداخت که گویا حمله اعراب مسلمان به ایران،موجب عقب ماندگی! جامعه ایرانی گردیده است. پورداوود دربیان علت مهاجرت پارسیان زرتشتی به هند،چنین می سراید: « عرب آمد و مام ما ننگ شد / در آغوش تو جای ما تنگ شد»
پورداوود ارتباطات تشکیلاتی وثیقی با شبکه های جاسوسی انگلیسی فعال در هندوستان داشت و توسط آن ها تربیت و پرورش یافته است.
پورداوود معتقد بود که ایرانیان با بازگشت به طریق زرتشتی، میتوانند بهتر به جذب به اصطلاح "پیشرفت غربی" بپردازند. در واقع پورداوود با بیان این نظریه نشان می دهد که در نگاه او، باستان گرایی ناسیونالیستی ،محملی برای غرب زدگی شبه مدرن م باشد. پورداوود در یکی از نوشته های خود، اسلام را "دین عرب" نامیده که به "تاراج دین ما " پرداخته است.
آرا و آثار پورداوود مورد حمایت شدید رژیم شاه و پسرش و نیز شبکه فعال جاسوسی انگلیسی در هندبه رهبری دین شاه و کنسرسیوم نفت انگلیس قرار داشته است. پورداوود به پاس حمایت های گسترده رژیم پهلوی از او، قصیده ای در مدح رضاشاه سروده بود که ابیاتی از آن چنین می باشد:
سردار سپه خانه زبیگانه بپرداخت / این پور وطن مادر ماتم زده بنواخت
مردانه بکوشید و به هرسوی همی تاخت / شاه قجر از کرسی طاووس برانداخت
آیین نو آورد و ره رسم دگر اخت / یادش به جهان هرمز دادار نگه دار ...
پور داوود یکی از ایدئولوگ های ناسیونالیسم باستان گرا و از فعالان شبکه تبلیغاتی استعمار انگلیس در هند و ایران بوده است. او به سال 1347 درگذشته است. 

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص89-90

ذبیح بهروز ؛ناسیونالیست افراطی

ذبیح بهروز،متولد سال1269ش است. او در بیست سالگی به خارج رفته و تحت نظر مستشرقان انگلیسی و آلمانی آموزش دیده است.او یک ناسیونالیست افراطی و متعصب است. بهروز یکی از طرفداران سرسخت اصلاح الفبا و به ویژه سره نویسی است. رویکرد ناسیونالیستی او آنچنان افراطی است که رنگ نژادپرسی به خود می گیرد.
ذبیح بهروز معتقد بود، کلمات عربی را باید از فارسی حذف کرد.
بهروز منشأ تمدن و فرهنگ را ایران باستان می دانست و درباره عظمت!خیالی آن،قلم فرسایی می کرد. او اقدام به ابداع خطی جدید کرده بود.
از ذبیح بهروز یک نمایشنامه ناسیونالیستی با عنوان " شاه ایران و بانوی ارمن" ،کتابی در لزوم سره نویسی تحت عنوان "زبان ایران"،مجموعه ای درباره تاریخ و فرهنگ ایران یه نام "ایران کوده" و نیز کتابی در تفسیر ناسیونالیستی از فردوسی به نام "شب فردوسی" باقی مانده است.
ذبیح بهروز آن چنان با زبان عربی دشمنی داشته است که در یکی از رسالات خود، دلایل مرگ قریب الوقوع زبان عربی را اعلام کرده است.
ذبیح بهروز درسال 1350ش درگذشت.

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص88

حسن پیرنیا؛مبلغ سرسخت ناسیونالیسم باستان گرا

حسن پیرنیا ملقب به مشیرالدوله، به سال1252ش در هرات پا به جهان نهاد. پدر او میرزا نصرالله خان مشیرالدوله،فراماسونر سرشناس و همان کسی بود که از دلالی واگذاری امتیاز نفت به دارسی انگلیسی،ثروت کلانی به دست آورد.حسن پیرنیا برای ادامه تحصیلات به روسیه رفت.او در جوانی به عضویت فراماسونری در آمد و به همراه پدرش نقش مهمی در تاسیس مدرسه علوم سیاسی به عنوان پایگاه تربیت کادرهای فراماسونی بازی کرد.پیرنیا در کابینه های پس از مشروطه چند بار به وزارت رسید و در چند دوره اول قانون گذاری مجلس نیز نماینده بود. به گفته ناظم الاسلام کرمانی، حسن پیرنیا کسی بود که برای نخستین بار واژه "کونستیتوسین" را در ایران رواج داده و در فرمان دست خط مظفرالدین شاه مندرج ساخت.
حسن پیرنیا و برادرش حسین پرنیا معروف به "موتمن الملک"(که مثل برادرش فراماسونربود) در تدوین قانون اساسی مشروطه برپایه تقلید از قانون اساسی های لیبرالیستی غربی،نقش مهمی برعهده داشتند.پیرنیا پس از آغاز سلطنت پهلوی،عمده اوقات خود را صرف فعالیت های فرهنگی در مسیر ترویج تجددمآبی سطحی نمود.
حسن پیرنیا جهت ترویج اوهام و مشهوراتی که مستشرقان فراماسونر و اغلب یهودی و نیز پیروان و شاگردان آنان(که اغلب فراماسونر بودند) ترویج می کردند و از یک دوره با عظمت در ایران باستان نام می بردند و در مسیر ترویج ایدئولوژی ناسیونالیسم باستان گرای شووینیستی،به تالیف کتابی تحت عنوان "ایران باستانی" پرداخت که به سال 1306ش منتشر گردید.این کتاب دقیقا درمسیر تبلیغات دولت رضاشاهی و شاگردان ناسیونال-سلطنت طلب سرجان ملکم(مامور فراماسونر انگلیسی)قرار داشت.از طرف دولت، استقبال زیادی از این کتاب به عمل آمد و زارت معارف به پیرنیا پیشنهاد کرد که بر اساس همان کتاب، تاریخی برای دانش آموزان، دبیرستان تالیف نماید. پیرنیا به سال 1307به تالیف کتاب دیگری در امتداد ترویج ایدئولوژی ناسیونالیسم باستان گرا به نام "داستان های ایران قدیم" پرداخت.او بقیه ایام عمر را به تالیف یک کتاب حجیم تحت عنوان " ایران باستان" در4جلد پرداخت که تا هنگام مرگ او، دو جلد آن تالیف گردیده بود.این کتاب ها در سال های 1311 و 1313ش تحت عنوان "ایران باستان" در 3جلد منتشر گردیدند.پیرنیا در آبان1314ش بر اثر سکته قلبی درگذشت.
حسن پرنیا را می توان اصلی ترین چهره تاریخ نگاری فراماسونری در ایران معاصر دانست.نسل بعدی مورخان فراماسونری چون زرین کوب و زریاب خویی را می توان شاگردان و ادامه دهندگان رویکرد فراماسونری در تاریخ نگاری ایران پیش از اسلام دانست که با سرجان ملکم و شاهزاده جلال الدین میرزا و مجموعه ای از فراماسونرها آغاز گردیده و در پیرنیا به اوج خود رسیده بود.آثار پیرنیا کاملا شأن ایدئولوژیک در مسیر یک نوع نگرش خاص تاریخ نگارانه را داشته و مبتنی بر خیالبافی ها و داستان های ساختگی و فرضیه های بی پایه ای دانست که مستشرقان مأمور دولت های استعماری و به ویژه دولت انگلستان، در دو قرن اخیر و به منظور پیشبرد غایات دولت خود،ساخته و پرداخته اند.

شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص85تا87

احمد کسروی ؛ ناسیونالیستی از شاخه به اصطلاح دینی روشنفکری

احمد کسروی متولد سال1269ش است.او درجوانی آرای تجدد طلبانه پیدا می کند و درزمان وزارت داور،درعدلیه رژیم رضاشاه،مدتی به عنوان دادستان تهران به کار مشغول می گردد. کسروی ازسال1311ش به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی در مسیر ترویج افکار خود می پردازد.سال1312ش دراوج اختناق رضاشاهی،به انتشار "ماهنامه پیمان" می پردازد.به دلیل جهت گیری ضدالاهی و به ویژه ضد شیعی آرای کسروی،رژیم رضاشاه که هرنوع امکان فعالیت فرهنگی اصیل را از بین برده بود،به او اجازه فعالیت و ترویج آرای خود را داد. کسروی گرایش شدیدا ناسیونالیستی داشت و به بیماری لاعلاج روشنفکران این دوره در خصوص به اصطلاح "اصلاح زبان فارسی" از کلمات عربی مبتلا بود.کسروی در مسیر ترویج آرای خود،به تالیف و انتشار کتب مختلف نیز پرداخت.
کسروی اگرچه فردی ،سکولاریست بود و نقش چندانی برای دین در امر حکومت قائل نبود،داعیه نحوی رفرماسیون مذهبی! به ویژه علیه شیعه و روحانیت اصیل آن را داشت. کسروی به عنوان یک روشنفکر التقاطی یا به اصطلاح دینی، به ترویج نحوی آیین مذهبی ابداعی خود به نام «پاک دینی» پرداخت.آن گونه که از سخنان کسروی بر می آید،او پاک دینی!ابداعی خود را جانشین اسلام می دانست و می گفت: «پاک دینی جانشین اسلام استس،دنباله آن است.در گوهر و بنیاد،جدایی نمی باشد.جدایی در راه و برخی پایه گذاری ها است.واین بایستی باشد،خواست خدا چنین بوده؛آیین او این می باشد» آن گونه که به نظر می آید، اوبرای خود شأن و رسالت هدایت بشر را قائل بوده است. او در "رساله من چه می گویم؟" خود را طبیبی می داند که "بر سر بیمار رنجوری فرارسیده است" جالب است که برخی دعاوی کسروی در رسالات ماهنامه پیمان،بازگویی آرایی در خصوص "پلواریسم دینی"(بدون ذکر این اصطلاح) می باشد. کسروی پس از دعوی دین سازی که البته از دعوی نحوی "پاک سازی دین" آغاز گردیده و به دین سازی منجر گردید،یه پی ریزی عبادت خاص خود نیز می پردازد. کسروی به تبع اندیشه روشنفکری،دین را ذیل خردگرایی منقطع از وحی تعریف می کند.
کسروی به لحاظ سیاسی طرفدار لیبرالیسم مبتنی بر مشروطه" بوده و در رساله "مشروطه بهترین شکل حکومت" به تبیین آرای خود در این خصوص می پردازد. کسروی معتقد به در پیش گرفتن رویکرد مبتنی بر "اندیشه پیشرفت ناسوتی" و تجددگرایی سطحی،ذیل ایدئولوژی ناسیونالیسم بوده است.آن گونه که از نوشته های کسروی برمی آید،او منکر معاد جسمانی بوده و نحوی تلقی خاص از وحی داشته است.... کسروی عقاید کفرآمیز در خصوص انکار ختم نبوت نیز دارد.
کسروی پس از فرار رضاشاه،همراه با موج انتقاداتی که علیه او را افتاده بود،به سرزنش رضاشاه می پردازد،اما در سالهای اوج قدرت آن شاه مستبد،به ستایش او می پرداخت. کسروی همچنین به ستایش از اعمال زشت و خشونت بار رضاشاه علیه شیعیان و جلوگیری از اجرای مراسم عزاداری سالار شهیدان می پردازد.اساس کسروی به عنوان یک روشنفکر التاطی اندیش و ناسیونال-لیبرالیست،دشمنی ویژه ای با تفکر شیعی و روحانیت شیعه به عنوان پاسدار معارف قدسی شیعه داشت. کسروی با نگارش رساله زشت و پر از توهین و دروغ به نام "شیعی گری" به اهانت به این آیین مقدس و انکار مهدویت و نیز بیان زشت ترین توهین ها پرداخت. کسروی از علاقمندان طالبوف و ملکم خان و روشنفکران اروپایی "عصر روشنگری " بود در آرای اقتصادی کسروی،تقلیدی بارز از آرای سیسموند دوسیسموندی،اقتصاددان سوئیسی مبلغ سوسیالیسم تخیلی،دیده می شود.
درپی تداوم کفرگوئی ها و اهانت های تحریف گرانه کسروی نسبت به حقایق دینی و معانی و معانی قدسی آیین تشیع،سرانجام به سال1324ش توسط "فدائیان اسلام" اعدام انقلابی گردید.


شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم ص72-74

حسن تقی زاده؛ امتداد تاریخی اندیشی ملکم خان

حسن تقی زاده متولد 1257 شدرتبریز است.او در زمره روشنفکران سکولاریست عصر مشروطه بود که به عضویت هیات مدیره انقلاب در آمد و در اعدام آیت الله شهید فضل الله نوری نقش داشت. تقی زاده در سال های1295تا1297ش و سپس از سال 1299تا1301شدر آلمان نشریه ای با مرام ناسیونال شووینیستی منتشر نمود.
تقی زاده در سالهای پس از انقلاب مشروطه،به اتهام دست داشتن در ترور آیت الله بهبهانی،توسط علمای نجف به فساد مسلک سیاسی متهم گردیده و تکفیر می شود. تقی زاده در سالهای پس از کودتای 1299ش به همراه مستوفی الممالک،مشیرالدوله،مصدق، یحیی دولت آبادی و مخبرالسلطنه،در زمره مشاوران رضاخان قرار می گیرد و پس از به سلطنت رسیدن او،به پست های مختلف وزارت و سفارت و...دست می یابد.
از نقاط تاریک فعالیت این روشنفکر ناسیونالیست،نقش او به عنوان وزیر دارایی در امضای تجدید قرارداد نفت دارسی به سال1312ش در دوران استبداد رضاشاه می باشد.پس از فرار رضاشاه به سال1320ش،نمایندگان مجلس شورای ملی وقت،این خیانت تقی زاده را به او متذکر گردیدند و او در مقام توجیه خود گفت: من در آن قرارداد،فقط آلت فعل بوده ام.
تقی زاده به لحاظ فکری،امتداد و دنباله میرزاملکم خان ناظم الدوله است که در عهد پهلوی حاضر گردیده است. تقی زاده به عنوان یک روشنفکر ناسیونالیست،مدافع تقلید صرف و تمام عیار از تمدن غربی و به عبارت دیگر از مروجان غرب زدگی شبه مدرن بوده است. او در دوره دوم انتشار مجله "کاوه" در مقاله ای چنین نگاشته است: « ایران باید ظاهرا و باطنا،جسما و روحأ فرنگی مآب شود و بس»
تقی زاده در سال 1329ش هنگام تشکیل اولین دوره "مجلس سنا" به عضویت آن مجلس و همچنین به ریاست آن انتخاب گردید. تقی زاده به لحاظ سیاسی روشنفکری انگلوفیل محسوب می شد و مورد توجه و احترام رضاشاه و پسرش بوده است. تقی زاده به عنوان یک روشنفکر ناسیونالیست، در مسیر ترویج بافته های دروغین مستشرقان و ایران شناسان غربی فعالیت زیادی انجام داد. او به شدت مورد علاقه و حمایت مستشرق فراماسونر انگلیسی ادوارد براون قرار داشته است.از تقی زاده خطابه هایی درباره "مانی" و مقالاتی در خصوص فردوسی ونیز بحث هایی درباره خط فارسی باقی مانده است. تقی زاده با نوشتن کتاب از پرویز تا چنگیز" درباره تاریخ ایران از زمان ظهور اسلام تا یورش مغولان،در تکوین و گسترش مدل تاریخ نگاری غرب زده ی رایج در عهد پهلوی،نقش داشته است... تقی زاده پس از عمری طولانی،به سال 1348شمسی در تهران درگذشت. تقی زاده را می توان یکی از چهره های اصلی روشنفکری آته ئیست و ناسیونالیست ایران در عصر پهلوی دانست که عمده حضور و فعالیت او در دوره رضاشاهی بوده است.


شهریار زرشناس- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران جلد دوم صص70-71